تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

دنیای وارونه

برخی از مظاهر و پدیده های اطراف ما و دنیایی که در آن زندگی می کنیم بسته به دید و نگاهی که دیگران و گذشتگان داشته اند در ذهن ما شکل گرفته اند و در بسیاری از مواقع به گونه ای دیگر اندیشیدن و به شکلی دیگر به اطراف خود نگاه کردن برایمان تکان دهنده و غیر قابل قبول است ولی اگر به دقت و نگاهی فارغ از جزم اندیشی به همان امور نگاه کنیم خواهیم دید که به گونه ای دیگر دیدن و گونه ای دیگر تصویر کردن دنیای پیرامون به دیگرگون کردن نوع نگرش ما به دنیا خواهد انجامید و خواهیم دانست که نمی توان حقیقت را بر امور نسبی استوار ساخت و از سوی دیگر باید در حقیقی و مطلق بودن برخی امور که ریشه در نسبیت و نوع زاویه دید ما دارند به دیده شک نگریست.

شاید برایتان جالب باشد که در کشورهای نیمکره جنوبی نظیر استرالیا و نیوزلند نقشه هایی ازدنیا عرضه می شود که به زعم ما وارونه اند. به این صورت که قطب جنوب در بالای نقشه قرار دارد و قطب شمالِ ما در جنوب آن. و به همین نسبت تمام کشورهای دنیا از دید ما وارونه اند. و باز به همین نسبت شرق ما غرب آنها و غرب ما شرق آنها خواهد بود. البته آنها نیز حق دارند. چه کسی گفته است که قطب شمال به صرف شمالی بودن باید در بالای نقشه باشد؟ آنها نیز قطب جنوبشان در بالای سرشان قرار گرفته است. چه لزومی دارد آنها نیز در آن گوشه دنیا رو به سوی ما و قطب شمال کنند؟ به جای آن روی خود را به قطب جنوب کرده و نیمکره جنوبی را بر فراز نیمکره شمالی می دانند.

ما همیشه عادت کرده ایم فکر کنیم آنها که در نیمکره جنوبی زندگی می کنند در آن پایین زندگی می کنند و ما این بالا. هنوز فراموش نمی کنم سال چهارم دبیرستان یکی از همکلاسیهای درسخوانم که اکنون رییس یکی از ادارات شده است صادقانه می پرسید چگونه آنها که در نیمکره جنوبی و قطب جنوب زندگی می کنند به پایین نمی افتند؟؟!!

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 23:10
مرثیه ای برای وبلاگ نویسی همشهریان
زیبا نیست و خوش آیند که در این روزهای خوب و خوش، مرثیه نوشت ولی برخی مواقع دست خود آدمها نیست که فریاد نکشند و یا دست کم مرثیه نسرایند. هنوز مدت زیادی از درخواست برای کمک در پابرجایی وبلاگ ماهرویان نگذشته است که می بینیم این وبلاگ به گل نشسته است - خوش به حال کسانی که از به گل نشستن وبلاگ ها، سرخوش می شوند - آخرین نوشته این وبلاگ در تاریخ ششم بهمن ۸۶ است و شوربختانه از آنجا که نشانی از نویسنده یا نویسندگان آن در دست نیست، چرایی و چگونگی آن نیز، پوشیده است. وبلاگ سبخی که هرگز با روش و سیاق آن موافق نبودم، نیز غیر قابل دست یابی است و شاید به معنای به گل نشستن همیشگی آن - باز هم خوش به حال کسانی که از به گل نشستن وبلاگ ها سرخوش می شوند- و همچنین وبلاگ میدی  و ... نیز مدتهاست که از به گل نشستن گذشته اند و به فراموشی رسیده اند. هیچگونه تردیدی ندارم، هستند کسانی در بین ما همشهریان که به گل نشستن وبلاگ ها و در پی آن، اندیشیدن و نوشتن، آن ها را بسیار سرخوش کرده و برای فراموشی دیگر وبلاگ ها نیز لحظه شماری می کنند و دیر نیست همچون سایر تنگناهای این جامعه که عادت به بی تفاوتی را در بین ما بنیادی تر می کنند، همانند نابودی محیط زیست و فراموشی کتاب و کتابخوانی و ...، این موضوع نیز در میان بی تفاوتی کشنده ما، به فهرست فراموش شدگان بپیوندد. در اینجا می خواهم آرزو کنم که خداوند یاری کند، وبلاگ دیلمی یل دست کم در بهار آینده، به گل ننشیند هر چند که صدای آن از هم اکنون می آید و تلاش معدود نویسندگان باقی مانده نیز دست و پا زدنی بیش نیست.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:45
آخرین نتایج انتخابات استان
۱-در حوزه بوشهر گناوه و دیلم آقای غلامعلی میگلی نژاد کاندیدای مستقل مردمی با کسب ۲۵۰۰۰ از مجموع ۵۷۰۰۰ رای به مجلس هشتم راه یافت

۲- در حوزه دشتستان آقای جوانشیر کدخداپور از گروه اصلاح طلبان با کسب ۲۹۳۰۰ رای از مجموع ۱۰۹۰۰۰ رای به مجلس رای یافت

۳- در حوزه دشتی و تنگستان آقای پور فاطمی نماینده فعلی اصلاح طلب توانست اکثریت آرا را بدست آورده و به مجلس راه یافت.

۴- در حوزه کنگان آقایان قیصر صالحی نماینده فعلی و عسکر جلالیان به دور دوم راه یافتند

نویسندگان وبلاگ دیلمیل ضمن تبریک به تمامی نمایندگان مذکور امید دارد تمامی این عزیزان با غنیمت شمردن فرصت به دست آمده گامی در راه کاهش محرومیت استان عزیزمان بردارند.

لينک ثابت نوشته شده توسط سید حیدر میرجهانمردی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 17:4
بهار3

به نام خداوند جان وخرد

 

با امید آنکه هیچ گاه زمستان های سیاه نوروزهاتان را اسیر سرمای جانفرسای خویش نسازد شعر دیگری درباره نوروز را تقدیم شما بزرگواران می نماییم.

 

نوروز در زمستان

 

سالی

         نوروز

بی چلچله بی بنفشه می آید،

بی جنبش سرد برگ نارنج برآب

بی گردش مرغانه ی رنگین برآینه.

 

سالی

         نوروز

بی گندم سبز و سفره می آید،

بی پیغام خموش ماهی از تنگ بلور

بی رقص عفیف شعله در مردنگی.

 

سالی

         نوروز

                هم راه به در کوبی ی مردانی

سنگینی ی بار سال هاشان بر دوش:

تا لاله ی سوخته به یاد آرد باز

نام ممنوع اش را

و تاقچه ی گناه

                       دیگر بار

با احساس کتاب های ممنوع

تقدیس شود.

 

در معبر قتل عام

شمع های خاطره افروخته خواهد شد

دروازه های بسته

                         به ناگاه

                                    فراز خواهد شد

دستان اشتیاق

                    از دریچه ها دراز خواهد شد

لبان فراموشی

                     به خنده باز خواهد شد

و بهار

         در معبری از غریو

تا شهر خسته

                   پیش باز خواهد شد.

 

سالی

            آری

بی گاهان

نوروز

         چنین

                  آغاز خواهد شد.

                         

 (مجموعه آثار شاملو، دفتر یکم، ص1020)

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 15:42
امسال یه هفت سین درست بچینیم
این مطلب را امروز خواندم گرچه قول دادی بودیم کپی پست نکنیم ولی مطلب برام جالب بود بنابر این گفتم که همه مطلب را اینجا هم بیارم.
مطالب این پست را از دکتر هوشنگ انقطاع در یکی از برنامه های ایشان در تلویزیون ملی ایران (که حالا دیگه تعطیل شده!) نقل می کنم. به محض پیدا کردن منبع قابل ارجاع اضافه خواهد شد.
هفت سین فلسفه بسیار طولانی و مهمی داره که من قصد ندارم در این پست درباره همه اون صحبت کنم. در واقع اون چه می خوام بگم اینه که بر اساس رسم باستانی نوروز، چه چیزهایی توی سفره هفت سین قرار می گیره. بسیاری از ما سالهاست برخی اقلام رو به اشتباه در سفره هفت سین می گذاریم. در واقع سفره هفت سین متشکل از هفت و فقط هفت قلم ه که همگی اونها باید دارای همه خصوصیات زیر باشن:
۱. با سین شروع بشن
۲. ریشه واژه کاملن فارسی باشه
۳. منشا گیاهی داشته باشن
۴. و خوردنی باشن
هیچ قلم هشتمی در دنیا وجود نداره که همه خصوصیات بالا رو داشته باشه. این هفت قلم عبارتند از:
سبزی (منظور سبزی خوردنه)+سمنو+سنجد+سرکه+سیب+سیر+سماق

برخی اشتباهات رایج در چیدن سفره هفت سین عبارتند از:
۱. سکه، سینی از هفت سین ما نیست چون نه ریشه فارسی داره نه منشا گیاهی و نه خوردنیه (سکه عربیه چون تشدید داره)
۲. سنبل هم نیست چون ریشه فارسی نداره و خوردنی هم نیست. در واقع فارسی سنبل میشه خوشه که با سین شروع نمیشه
۳. سبزه هم اشتباهه چون خوردنی نیست. بجای اون باید سبزی قرار داده بشه
۴. سپند (اسفند) هم نیست چون واضحه که خوردنی نیست.
۵. ماهی قرمز، آیینه، کتاب، شمع و ... هم بخشی از هفت سین نیستن چون با سین شروع نمیشن و بیشترشون شرطهای دیگه رو هم ندارن ولی به عنوان تزیینات جانبی سفره هفت سین استفاده می شن.

علاوه بر اینکه هر یک از این هفت تا سین نشانه و سمبلی هستن، خیلی خیلی جالبه که هیج سین هشتمی با مشخصاتی که گفته شد وجود نداره. نوروز همه خجسته باد. با آرزوی سالی شاد برای همه هم میهنانم.

برگرفته از وبلاگ روز بهنوشت
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 15:54
انتخابات

جمعه این هفته هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار می گردد. فارغ از مسائل حزبی و جناحی، و فقط بر اساس حساس بودن وضعیت کشورمان در حال حاضر، حضور در این انتخابات لازم و ضروری به نظر می رسد. بی شک کمتر کسی است که از اوضاع و احوال ایران و خطراتی که در کمین کشورمان است، بی خبر باشد. آگاهی از این مسائل، ضمن مهم جلوه دادن این انتخابات، وظیفه سنگین انتخاب اصلح و از همه مهمتر مشارکت در این حرکت ملی را لازم و ضروری نموده تا جایی که با دست شستن از یک سری تفکرات کوته بینانه ی یک سو نگر و صرفا" به دلیل منافع کشور و حتی استان و شهرمان، بایستی حضور فعالی در انتخابات اخیر داشته باشیم.

طبیعی است دوستانی که از قدیم تا کنون در همه انتخابات شرکت کرده اند، باز هم به این کار مهم خواهند پرداخت اما بیشتر خطاب نگارنده به عزیزانی است که به هر دلیل، تصمیم به عدم شرکت در انتخابات گرفته اند. این دوستان اگر کمی منطقی و منصفانه به قضیه نگاه کنند، پی می برند که عدم حضور در این عرصه مهم، هیچ ارمغانی برای آنان در پی نخواهد داشت. همان طور که اظهار نظر کردن در یک جلسه و محفل، بهتر از ساکت بودن است، انتخاب کردن هم بهتر از عدم حضور است. زمانی که کسی رای خود را به شخص مورد نظر خود می دهد، بدترین حالتی که ممکن است به وقوع بپیوندد این است که فرد مورد نظر ما رای نمی آورد که تازه مانند کسی می شویم که اصلا" رای نداده. آیا تا کنون هیچ فرد، گروه یا حزبی در هر گوشه ای از جهان، از عدم حضور در عرصه انتخابات نفعی برده که ما دومین باشیم؟ در یک کلام تک تک آرای مردم، تاثیر بسیار زیادی در بهبود اوضاع آینده کشور و منطقه خواهد داشت. شهر و حتی استان ما دارای مشکلات و کمبودهای بسیارزیادی است که فرد منتخب مردم بایستی آستین بالا زده و با این کمبودها مبارزه کند. یادمان باشد که هر گاه مردم، حضور پرشوری در هر انتخاباتی داشته و فردی را با آرای زیاد انتخاب کرده اند، فرد رای آورنده با قدرت بیشتری که نشات گرفته از اعتماد ملت به ایشان است، توانسته، گام موثری در رفع کمبودها و خواسته های به حق مردم، بردارد.

با تفکر و تعقل کامل و بر اساس وظیفه خود به عنوان یک ایرانی، ضمن احترام به همه کاندیداها و بدون هتک حرمت به آن عزیزان، به کاندیدای خود رای داده تا خدای نکرده در آینده، از این که چنین فرصت مناسبی را از دست داده ایم، پشیمان نشویم.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 23:52
کالای خارجی/کالای ایرانی

به نام خداوند جان وخرد

 

 

«زمانی که گالبرتودی بریتو در سال 2004 به عنوان شهردار انتخاب شد، می دانست برای بازگردندان اعتبار شهرش نیازمند اقدامات سریع و شدید است. شهر ویلا بولا از سال 2002 تا2004  به عنوان ششمین شهر خشن برزیل نامیده شده بود. نام این شهر در برزیل تقریبا همواره در کنار جنایت و خشونت آورده می شود. بریتو گفت:« بهتر شدن اوضاع اقتصادی در کاهش جرائم بسیار نقش دارد. من شکی ندارم که با افزایش کیفیت زندگی مردم آنها کمتر به سراغ خلاف و خلافکاری می روند.» این شهردار با پشت کاری که دارد موفق شده دومین مرکز درمانی را در این شهر تأسیس و افتتاح کند. به علاوه او 90 درصد خیابان های شهر را آسفالت کرده است. فقیرنشینان این شهر به مدد لطف های آقای شهردار از این به بعد در داخل خانه هایی سکنی داده می شوند که اجاره آن 80درصد از اجاره خانه های دیگر شهر کمتر است. این شهردار همچنین به افتتاح مرکزی برای جوانان فقیر اقدام کرده که آنجا به صورت رایگان به اینترنت دسترسی داشته باشند. در کنار این مرکز چند زمین فوتبال و بسکتبال ایجاد شده تا جوانان اوقات فراغت خود را در آنجا بگذرانند و جذب گروه های خلافکار نشوند. شهردار حتی معلمانی را استخدام کرده تا به افرادی که دوست دارند حرفه یی برای امرار معاش خود یاد بگیرند مانند نانوایی، ساخت پنیر، خیاطی و هنرهای دستی آموزش دهند. کودکان حتی می توانند بعد از اتمام مدرسه به کلاس های آموزش فوتبال که افسران پلیس در آنجا مشغول آموزش دادن هستند بروند. شهروندان مدعی شده اند که شهرشان از زمانی که آقای بریتو به عنوان شهردار منصوب شده بسیار آرام شده و آنها هنگام تردد در خیابان احساس امنیت می کنند.»  (منبع:روزنامه اعتماد، 19 اسفندماه 1386)

 

هرچند من دیگر چندان جوان نیستم اما چون جوانان آرزو می کنم که چون شهردار را نمی توان چونان دیگر جنس های خارجی به مملکت وارد نمود، پس خداوند توفیقی دهد و شهردارهای ما را نیز چونان    « دی بریتو» فعال و دلسوز گرداند. و باز چون جوانان آرزو می کنم که روزی شاهد این توصیفات درباره دیلم و شهردار بزرگوار آن باشیم.    آمین

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 18:5
رابطه بین سن و دغدغه های فکری

هر انسان وقتی تمام عمر خود را واکاوی می کند به این نتیجه می رسد که در هر برهه ای از زمان یک دل مشغولی خاص خود را داشته و دارد. به عنوان مثال در سنین کودکی بیشترین دغدغه هر فرد، داشتن فلان اسباب بازی و یا رفتن به مدرسه بوده اما چند سال بعد آرزوی پایان یافتن مدرسه و اخذ دیپلم جایگزین آن شده و پس از آن رفتن به دانشگاه و ... . به عبارت بهتر بین هر دل مشغولی و سن فرد رابطه نزدیکی وجود دارد اما بین دغدغه کنونی و پیشین ممکن است رابطه آنچنانی نباشد.

طبیعی است که یک جوان در ایام جوانی بیشتر به ظاهر خود اهمیت داده چرا که فکر می کند تمام مردم فقط به لباس یا کفش و یا نحوه آرایش سر و صورت و حتی راه رفتن او نگاه می کنند. اما با گذشت عمر کم کم این حساسیت و وسواس کم می شود. به نظر می رسد کم شدن این حساسیت دلایل موجه ای دارد. شاید به دلیل پختگی بعد از ایام خام جوانی و یا مشغله کاری باشد و یا شاید هم رسیدن به این نتیجه که واقعا" چنین نیست که همه مردم، کار و زندگی خود را رها کرده و فقط به او نگاه می کنند. در یک کلام در ایام ابتدای جوانی، هر فرد  بیشتر فکر خود را  به توجه به خود می گذراند ولی پس از آن بیشتر توجه به دیگران، جایگزین توجه به خود می شود مانند توجه به همسر و مخصوصا" فرزند و دغدغه تربیتی آن. فکر نکنم هیچ پدر یا مادری باشد که ساعت ها وقت و عمر خود را صرف این مقوله نکرده باشد که چگونه فرزندم را تربیت کرده و آینده او چه می شود.

همه این مطالب دیشب حدود ساعت 10 ، در پمپ بنزین و با دیدن پسری 8 یا 9 ساله که به پشت شیشه ماشین می زد و خواهش می کرد که از او یک ویفر بخرم، به ذهنم رسید و احساس کردم وارد دوره جدیدی از زندگی خود شده به طوری که به جای توجه منحصر به فرزند خودم، حداقل کمی هم به فکر چنین بچه هایی باشم. کسی فردا را ندیده شاید روزگار چنین ورق بخورد که روزی فرزند من هم مجبور به کار کردن در چنین سنی گردد. وقتی داشتم از او ویفر 50 تومانی را 200 تومان می خریدم از او سئوال کردم: «مدرسه هم می ری؟» و او معصومانه پاسخ داد: «بله، یک شیفت مدرسه می روم و یک شیفت دیگر و شب ها اینجا کار می کنم» چند تا ویفر دیگر از او خریدم و گفتم: «چون مدرسه می ری ازت خرید می کنم» و نگاه معصومانه همراه با خوشحالی پسرک، چند لحظه میخکوبم کرد. شاید خوشحالی او به دلیل این بود که امشب چند دقیقه ای زودتر به خانه می رود و می تواند تکالیف خود را انجام می دهد. فکر اینکه شاید روزی فرزند خودم در این سن و سال مجبور باشد ویفر بفروشد، بد جوری حالم را خراب کرد. شاید اگر بوق های مکرر ماشین پشت سرم نبود همان جا ساعت ها وقت خود را صرف فکر کردن به این گونه بچه ها می کردم تا ثابت کنم باز هم بزرگ تر شده ام.

و انسان هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود و دغدغه های آن نیز جدیدتر می شود. راستی کسی می داند دغدغه های فکری پیرمردها و پیرزن ها را تشریح کند. شاید با دقیق شدن زمانی که این افراد در حال نماز خواندن هستند و دعاهای پایان نمازشان بتوان پی به دغدغه های آنان نیز برد.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 15:19
بهار "2"

به نام خداوند جان وخرد

 

این شعر بهاریه ای از فریدون مشیری است که امیدوارم خواندن آن کمی از اندوه مشاهده پلیدی های نشسته بر سبزه های بهاری بکاهد.

 

                       « نوروز و نرگس»

 

بوی گل نرگس؟

نه،

     که بوی خوش عید است!

شو پنجره بگشا،

                       که نسیم است و نوید است.

 

رو خار غم از دل بکن ای دوست که نوروز

هنگام درخشیدن گل های امید است.

 

بر لاله از برف برون آمده بنگر،

چون روی تو کز بوسه من سرخ وسپید است.

 

با نقل ونبیدم نبود کار که امروز

روی تو مرا عید ولبت نقل و نبید است.

 

گر با دل خونین لب خندان بپسندی،

با من بزن این جام، که ایام سعید است. 

 

                                                      «از دیار آشتی، ص98»   

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:31
فاجعه ای زیست محیطی

با سمه تعالی

مسئولین محترم بهداشت، شهرداری محترم ، شورای محترم اسلامی ، منابع طبیعی و محیط زیست و تمامی مسئولین گرامی شهر:

 

بدون تردید در دنیای مدرنیزه امروز زندگی کردن در یک فضای سالم و بهداشتی حق طبیعی هر فرد و جامعه ای می باشد که مهیا نمودن چنین فضایی بر تک تک افراد جامعه و مسئولین امر واجب و ضروری است مواردی از قبیل توسعه فضای سبز در شهر ، زیبا سازی اماکن عمومی و شهری ،احداث پارکها و تفریگاهها ازجمله مواردی است که در سلامت روحی و روانی افراد یک جامعه نقش بسزایی ایفا می نماید.

لذا بر آن شدیم تا مسئله ای را که دیرگاهیست شهروندان عزیز دیلمی را تهدید نموده و کمتر کسی به آن توجه جدی می نماید از روی "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه " به سمع مسئولین امر برسانیم.

اغراق نیست اگر بگوییم جمع آوری و دفع صحیح زباله از مهمترین اموری است که انجام صحیح و مطلوب آن نمادی از فرهنگ و تمدن بومی یک جامعه دارد و عدم توجه به اصول بهداشتی و کارشناسی آن علاوه بر آن که شیوع انواع بیماریهای میکروبی و واگیر را در پی خواهد داشت موجب تخریب منابع طبیعی و آلودگی زیست محیطی خواهد گردید. لذا خطری که این روزها شهرستان و شهروندان عزیز دیلمی را در معرض تهدید قرار داده ، دفع نامطلوب و خطرناک زباله در جاده 5 کیلومتری مسیر دیلم –هندیجان بوده تا جایی که پراکندگی انواع مواد پلاستیکی و نایلونی غیر قابل بازیافت در دو سوی جاده چشم هر رهگذری را به خود خیره می نماید. طبیعت آنجا چنان مشمئزکننده است که ذهن هر مسافرغریبی را به سمت ویرانه های ناشی از امراض خطرناک واگیری قرون هفده و هجده میلادی سوق می دهد. لذا از تمامی شهروندان عزیز دیلمی و مسئولین امر انتظار می رود تا دیر نشده برای جلوگیری ازیک فاجعه زیست محیطی چاره اندیشی نموده و اقدامات عاجل را به عمل آورند.  

                                                                       

                                                                              من ا... توفیق

                                                                              عبدالله مرادی

لينک ثابت نوشته شده توسط نویسنده میهمان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:23
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد