تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

رفتید بهشت فکر نکنید کار تمام شده!!
از ماهشهر به طرف خانه ماشین می راندم، پنج شنبه شب بود و شب و تاریکی ساعت ۲۲. رادیو را گوش می دادم. نوای دلنشین دعای کمیل پخش می شد. مداحی معروف دعای کمیل را با سوز و گداز می خواند و در بین دعا هم طبق عرف میانبری می زد و به ائمه متوسل می شد. در یکی از این میان دعا خوانی ها، جملاتی گفت که هوش از سرم پراند، مضمون آن را می آورم تا همه با هم دعا کنیم مداح های ما مطالبی را که می خواهند در بین ادعیه خود بگویند، پیشاپیش بالا پائین کنند. البته شاید من هم نادرست فکر کرده و زاویه نگاهم متفاوت باشد . و اما :

" عزیزان همه دعا کنیم بریم بهشت زیر منبر مولا علی، کمیلو با مولا زمزمه کنیم و بگیم : ای خدا، ای غیاث المستغیثین، العفو، العفو، این بنده ناچیز و گناهکارو به کرم خودت .... "

ملاحظه فرمودید: بریم بهشت و تازه بگوئیم : العفو

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 13:45
نگار 8 ، و باز انتظار ...

تقديم به تمام منتظران عالم :

 

عمری بگذشت و من نديدم رويت .......گشتم گشتم خبر نشد از ســــــويت

شب را به سحر گريه و زاری كردم ......آواره و در بـــــدر شدم در كـــــــــويت

با آمدنت رمز بقاء می يــــــــــــابم .......محراب نماز من خــــــم ابـــــــــرويت

تو آب حيات و چشمه معـــــــرفتی..... بی تابم و تشنه ، كی رسم بر جويت

دنيا همه زيباست ولی زيباتـــــــــر .....وقتيست كــه افشان بشود گيسويت

از پـــــــــای فتاده ام بيا دستم گير...... ای من به فدای نــــــرگس جـــادويت

برگرد و بيا خانه ما روشن كــــــــن...... بـــــــاران ستاره در تــــــن نيـــــكويت

خوشتر بُود هر كجا نـــــگاری باشد...... شيرينی ی انگبين لب گــــــل بـويت

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 0:9
آنکه دست تطاول به خود کشیده ست ، منم - - - شاملو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 21:29
استخدام در شرکت پتروشیمی مروارید - عسلویه
قابل توجه همشهریان عزیز

شركت پتروشيمي مرواريد مستقر در منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس واقع در استان بوشهر (بندر عسلويه ) بمنظور تأمين نيروي انساني مورد نياز خود در چهارچوب قانون كارو تأمين اجتماعي، در مقاطع و رشته هاي مندرج در جدول ذيل، صرفا از داوطلبان ذکور واجد شرايط ، از طريق برگزاري آزمون كتبي،‌ مصاحبه فنی و تخصصی ، طب صنعتي و گزینش دعوت به همكاري مي نمايد.

برای اطلاع بیشتر و ثبت نام اینترنتی اینجا  کلیک کنید.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 12:27
استخدام هیات علمی

اطلاعیه

 بدین وسیله از فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد و دکتری ، یا دانشجویان دوره دکتری در رشته های کامپیوتر ، حسابداری، برق الکترونیک ، عمران ، مدیریت بازرگانی ، مدیریت صنعتی و معماری جهت هیات علمی و بورسیه در دانشگاه آزاد اسلامی مرکز دیلم دعوت به همکاری به عمل می آید.شایان ذکر است  این مرکز تسهیلات ویژه ای جهت رفاه اعضای هیات علمی و بورسیه ارائه خواهد داد. علاقمندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن های 07724225552 ؛ 07724223106 ؛ 07724222067

تماس حاصل نمایید.

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد رضا بشیری در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 16:29
اجرائی شدن مراسم تجلیل از اساتید
در پی درج دیدگاه یکی از خوانندگان گرامی مبنی بر ارج گذاری زحمات آموزگاران و دبیران دهه های گذشته بندر دیلم و ابراز آمادگی سایر خوانندگان و نویسندگان وبلاگ به ویژه مدیریت محترم آموزش و پرورش جهت همکاری در انجام این کار، بایاست که این مسئله از طرح به اجرا نزدیک شود بر همین اساس موارد پائین را برای آغاز این مهم پیشنهاد می کنم به امید آنکه با جمع آوری سایر نظرات و جمع بندی آن ها، روشی مناسب پدید آید.

۱- با توجه به عدم تجربه برگزاری پیشین این کار، پیشنهاد می کنم در نخستین دوره، مراسم تجلیل ویژه اساتید ساکن دیلم باشد، تا با تجربه اندوزی برگزار کنندگان بتوان با برنامه ای بهتر و بهینه، از دیگر آموزگاران و دبیران خارج از شهر، قدردانی به عمل آورد. بدیهی است که در اولین دوره یک سری ناهماهنگی ها و کمبودها بروز خواهند کرد که نیاز است پس از بر طرف شدن آن ها، دیگران را از گوشه و کنار کشور، دعوت کرد.

۲- کارگروهی متشکل از افراد ذیل تشکیل و هماهنگی های لازم توسط آن ها صورت پذیرد ( اسامی پیشنهاد بنده می باشند و بر اساس پیشنهاد سایرین می تواند تغییر نماید.)

الف - مدیریت محترم آموزش و پرورش دیلم

ب - جناب آقای یونس شفیعی

پ - جناب آقای یدالله قنواتی

ت- جناب اقای علی خلیجی

ث - سرکار خانم شهین زاهدی پور

ج - جناب آقای عبدالله مرادی ( همچنین به نمایندگی از گروه راه سبز )

چ - جناب آقای حسن درویشی ( به نمایندگی از وبلاگ دیلمی یل )

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 11:52
دعوت به کار
پژوهشگاه علوم و فنون هسته ای وابسته به انرژی اتمی ایران جهت تکمیل کادر دعوت به همکاری می کند.

۱-فاراغ التحصیلان دوره فوق لیسانس و لیسانس رشته های مهندسی :،هسته ای ،مکانیک ،شیمی ،برق، صنایع،الکترونیک،کامپیوتر ،شیمی،فیزیک هسته ای

۲-حداقل معدل مورد پذیرش ۱۵ و حداکثر سن ۲۷ سال می باشد

مهلت ارسال مدارک تا پایان  روز اداری۱۹/۹/۸۶

برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید

http://www.aeoi.org.ir/NewWeb/Farsi/news/agahi/hamkari860816-new.pdf

منبا :سایت سازمان انرژی اتمی ایران

http://www.aeoi.org.ir/NewWeb/Farsi/aeoiwebhomepage.aspx

 

لينک ثابت نوشته شده توسط طیبه شفیعی در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 20:45
تجلیل از معلمان قدیمی
در تاریخ ۱۸ آبان در بخش نظرات برای پست " روز سوم " آقای راستی ، پیشنهادی توسط یکی از خوانندگان وبلاگ با نام مستعار " بی ارتباط " مطرح شده که بسیار جالب و مورد توجه تعدادی از نویسندگان و خوانندگان وبلاگ قرار گرفته است ، عین مطلب بشرح ذیل است :

" نویسنده: بی ارتباط
جمعه 18 آبان1386 ساعت: 21:41
اقای راستی پیشنهاد می کنم با همکاری آموزش و پرورش ‘ فرمانداری موسسه خیریه ولی عصر و با توجه به مناسب بودن آب و هوا یک همایش تجلیل از معلما نی که در دهه های 40‘ 50 و 60در دیلم تدریس داشته اند برگزار کنید شامل دیلمی ها و غیر دیلمی ها "
 
 
حال جهت جلوگیری از پراکندگی نظرات ، از تمامی خوانندگان وبلاگ ، همشهریان عزیز ، معلمان ، دانش آموزان و نویسندگان وبلاگ دعوت می کنیم در خصوص به اجرا درآوردن این پیشنهاد نیکو ، نظرات ، راه کارها و پیشنهادات خود را در خصوص نحوه ی اجرای این برنامه ، تاریخ برگزاری همایش و دیگر موارد در همین بخش مطرح نمایند تا  با همفکری بتوان برای اجرای هرچه زودتر و بهتر این تجلیل که تا کنون در دیلم سابقه نداشته است ، برنامه ریزی کرد.
با تشکر از این خواننده ی با ذوق ، وبلاگ دیلمی یل دست تمامی دوستانی که با پیشنهادات خود راه را برای اجرای این برنامه هموار می نمایند ، به گرمی می فشارد .
لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 10:5
چقدر همدیگر را می شناسیم ؟

ساعت 15/19 روز پنج شنبه مورخ 17/8/1386 در معيت يكی از دوستان وارد پاساژ شرفی شدم و طبق معمول راه مغازه ايرج ديلمی (غلام) را در پيش گرفتم،تا خواستم داخل مغازه شوم شخصی با دو پلاستيك پراز جنس روبرويم ظاهر شد ،توقف كردم تا او از درب مغازه خارج شود،به محضی كه چشمم به صورتش افتاد سلام كرد،پاسخ گفتم و تا خواستم چيزی بپرسم پيش دستی نمود و گفت : آقای طاهری حالتان چطور است ؟ انگار مرا بجا نمی آوريد؟ جواب احوالپرسی او را دادم و گفتم قيافه شما بسيار برايم آشناست،بلادرنگ گفت : راستی هستم ، داريوش راستی، اينجا بود كه همديگر را در بغل گرفتيم و چاق سلامتی ها دوباره گل كرد ...

من قبلاً داريوش را ديده بودم امّا در آن روز كمی چاقتر بنظر می رسيد، خلاصه بعد از خوش و بش و تعارفات معمول از همديگر جدا شديم چون او اصرار داشت شب خودش را به ياسوج برساند...

قبل از عيد سال 1386 بنده در چند كامنت در بخش نظرات خصوصِ از دوستان دعوت كردم تا در ايام تعطيلات نوروزی با توجه به اينكه اكثر نويسندگان وبلاگ در ديلم حضور دارند نشستی، جلسه ای يا گفتمانی داشته باشيم و در اين خصوص من و آقای شهبازی تلاش فراونی نموديم امّا متأسفانه توفيقی حاصل نشد ،فقط توانستيم با تنی چند از دوستان از جمله آقای يگانگی و زاهدی پور ديدار كنيم. آنروزها عبدالرضا داريوش را نمی شناخت و هنوز كه هنوز است من و محمد باقر همديگر را از نزديك نديده ايم؟! و مطمئناً در بين ساير دوستان موارد اينچنين وجود دارد.

اكثر نويسندگان وبلاگ ديلمي يل در منطقه حضور ندارند ولی در ايام خاصی از سال تقريباً بيشتر عزيزان به ديلم تشريف می آورند و خوشبختانه تعداد زيادی از آنها در يك نقطه يعنی ماهشهر مستقر هستند و آنچه اينجانب بخاطر دارم جلسات هفتگی دوستان در آن شهر است كه بنظر می رسد تا اندازه ای كمرنگ شده باشد.

زمستان و بهار را در پيش داريم و هوا رو به بهبود است هر چند مشكل سوخت همچنان بقوت خود باقيست امّا در روزهای پايان هفته تعدادی از دوستان به ديلم می آيند و ماه محرم و سال جديد هم در راهست پس ما كه هميشه از صميميت های گذشته می نويسيم و آرزوی تحقق دوباره آنرا داريم و شعار وبلاگمان را راهی برای ارتباط بيشتر بين همشهريانمان عنوان نموده ايم ای كاش هر از چند گاهی نيز ارتباط در دنيای مجازی را به مجيط حقيقی سوق می داديم ، مشابه خرداد 1385، مسلماً درگفتگوی مستقيم و رو در رو می توان بهتر و راحت تر مسائل را لمس و بررسی نمود.

هر كلام از دوستان دارای قابليت های منحصر بفردی هستند كه در صورت شناسايی می شود بهره لازم را برای رشد و تعالی شهر و ديارمان برد و لازم نيست كه شرايط چنان مهيا باشد كه امكان حضور همه عزيزان در يك برهه خاص مقدور شود كه هرگز چنين موقعيتی بوجود نمی آيد بنابراين با اكثريت می توان شروع نمود پس اميد كه پيشنهاد حقير مورد ارزيابی دوستان واقع گردد انشالله .

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 23:24
توفیق نه! توفیر

بسیار شنیده ایم که کسانی در میان سخن برای گفتن دگرگون شدن یا نشدن یک چیزی از واژه توفیق استفاده می کنند؛ مانند: دوستی یا دشمنی من برای آرش هیچ توفیقی ندارد. روشن است که شنونده متوجه می شود که گوینده می خواهد بگوید، دوستی و دشمنی او برای آرش هیچ تفاوتی ندارد و شوربختانه این استفاده نادرست از واژه توفیق به جای توفیر کم کم دارد همه گیر می شود. نخست برای من جای شگفتی دارد  برای چه هنگامی که ما معنی واژه های تازی را نمی دانیم؛ آن ها را به کار می گیریم؟ در فرهنگ های زبان پارسی در جلوی این دو واژه آمده است :

توفیق : سازش افکندن؛ دست یافتن؛ تائید الهی؛ کارسازی؛ مدد کردن

توفیر : یاد کردن؛ حق کسی را تمام دادن؛ بسیار شدن؛ تفاوت؛ کسب کردن

بنابراین به دوستانی که می خواهند برای جلوه بیشتر گفتار خود این واژه ها را به کار ببرند؛ پیشنهاد می کنم؛ دقت کنند تا با بکارگیری نادرست آن ها؛  افزون بر کاهش ارزش سخن ؛ شخصیت خود را نزد شنونده نیز، کم و زیاد نکنند.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 16:55
یادی از ذبیح الله منصوری...

با یادکردی که در پست " قلندروار" به قلم داریوش راستی ازذبیح الله منصوری شد بر آن شدم پستی را که چند ماه قبل در وبلاگ مترجم درباره مرحوم منصوری درج کرده بودم برای آگاهی خوانندگانی که احتمالاْ این پست را در آن وبلاگ نخوانده باشند اینجا درج کنم.

نخستین بار که با نام مرحوم ذبیح الله منصوری آشنا شدم هنگامی بود که کتاب سفرنامه ماژلان نوشته ی جیوانی آنتونیو پیگافتا دو لومبارد و البته با ترجمه ی منصوری به دستم رسید. خواندن این سفرنامه زیبا و پرماجرا برای منی که دوره ی نوجوانی خود را طی می کردم سرشار از خیالات روزانه و رویاهای شبانه بود. نثر روان، متوسط و به قول مرحوم کریم امامی، " نمور و نمناک " منصوری، نثری همه فهم بود که با پاورقیهای گاه و بیگاهش خواندنی تر می شد.

پس از این آشنایی اولیه، کتابهای خداوند الموت( پل آمیر )، خواجه تاجدار ( ژان گوره ) و چند کتاب دیگر از جمله سه تفنگدار ( الکساندر دوما ) و در سطحی نازلتر و کمتر کلاسیک، کتاب " چگونه یک تبهکار آمریکایی شدم" را خواندم. در این دوره که منصوری را کشف کرده بودم و هر کتابی را که از او به دستم می رسید می خواندم کمتر به امانت در ترجمه فکر می کردم و اصلاً این مسئله آن زمان چندان برایم شناخته شده نبود. اولین شوکی که پس از این همه منصوری خوانی بر من وارد شد، خواندن مقاله ی " پدیده ای به نام ذبیح الله منصوری " به خامه مترجم معاصر، مرحوم کریم امامی بود. امامی در این مقاله که بعدها جزء چند مقاله ی کتاب  " از پست و بلند ترجمه " شد، با مقابله متن انگلیسی کتاب زندگی استالین و ترجمه ی فارسی آن به قلم منصوری، نشان می دهد که مترجم چه قدر از عنصر خیال در ترجمه خود بهره برده است. افزودنهای من عندی از جانب مترجم، تحریف سبک کتاب، پرورش داستان بگونه ای که خود در خیال تصویر کرده، از جمله نکاتی بود که امامی از طرز کار منصوری در آن مقاله نشان داد. امامی در آن مقاله می گوید که شخصیتهایی به نام پل آمیر و ژان گوره بترتیب خالق خداوند الموت و خواجه تاجدار وجود خارجی نداشته اند و همه زاییده خیال منصوری بوده اند آن هم با این طول و عرضشان.

شاید تبدیل جزوه ای 40 صفحه ای از آنری کربن فرانسوی به کتابی 600 صفحه ای را بسیاری از کسانی که اهل کتاب و کتابخوانی اند بدانند. همچنین مرحوم خواندن آنری کربن در مقدمه کتاب در عین زنده بودن کربن و شگفتی مضاعف کربن از داشتن کتابی نانوشته و شنیدن خبر مرگش از قلم مترجمی که یکبار نیز در طول عمرش ندیده بود.

منصوری با زبان فرانسه آشنایی داشت و عمده ترجمه هایش را از طریق همین زبان انجام داد. با انگلیسی و آلمانی نیز آشنایی نسبی داشت. عربی و قواعد آن را نیز در سنین کودکی در مکتب خانه ها آموخته بود. می گویم آشنایی و نه تسلط بر فرانسه زیرا اندک مقابله ترجمه های منصوری با اصل فرانسه مشخص می سازد که منصوری به هیچ روی از ظرافتهای این زبان آگاهی نداشته است و شاید همین امر و نفهمیدن برخی قسمتهای کتاب به علاوه قدرت بسیارش در تصویر سازی و داستانسرایی آثاری از او آفرید که بی هیچ مجامله ای در بسیاری موارد نامیدن نام ترجمه بر آنها محل اشکال است. و شاید به همین سبب باشد که امروزه بر روی جلد ترجمه هایش می نویسند:" ترجمه و اقتباس ".

منصوری علیرغم آنچه گفته شد اکنون نیز خواننده های خود را دارد و هنوز کتابهایش پرفروش است. شاید از منظر اصول، قوانین و اخلاق ترجمه، منصوری اکنون سخت مورد نکوهش بسیاری از مترجمان و کتابخوانهای حرفه ای باشد ولی در این نیز نمی توان تردید کرد که به همت او و ترجمه هایش بود که بسیاری از جوانان آن سالها به خواندن راغب شدند و به دنیای کتاب راه یافتند. و اصولا بسیاری از کتابخوان های حرفه ای امروز به نوعی شروع کار خود و ایجاد عادت به مطالعه در خود را مدیون کتابهای منصوری هستند.نثر ساده و بی تکلف او مسلماً تاثیر بسیار مهمی در ایجاد این علاقه داشته است.

ولی شاید بهتر آن باشد که هرگاه اراده می کنیم کتابی از منصوری بخوانیم و یا کسی نظر ما را در خواندن و یا نخواندن آثار منصوری پرسید، فکر نکنیم که منصوری کتابی را ترجمه کرده است بلکه باید فکر کنیم منصوری با الهام از این جا و آن جا و در بهترین حالت ممکن با فاصله گرفتنهای بسیار از متن اصلی، کتابی از خود نوشته است. باید از این نوشته لذت برد نه از این که این کتاب ترجمه فلان اثر از بهمان نویسنده خارجی است.

خدایش رحمت کند.

در زیر فهرست برخی از مشهورترین آثار منصوری آورده شده است.

 

·                     غرش طوفان (1336) - الکساندر دومای پدر

·                     سه تفنگدار (1336) - الکساندر دومای پدر

·                     شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان (جون بارک واشتن فنو) - 1343

·                     عشاق نامدار (1346) -

·                     خواجه تاجدار (1347) - ژان گوره

·                     امام حسین و ایران (1351) - کورت فریشلر

·                     مفز متفکر جهان شیعه "امام صادق " (1354) -

·                     سقوط قسطنطنیه (1359) - میکا والتاری

·                     خداوند الموت (حسن صباح) (1359) - پل آمیر

·                     ملاصدرا (1361) - هانری کورین

·                     عارف دیهیم دار (1362) - جیمز داون

·                     غزالی در بغداد (1363) - ادوارد توماس

·                     جراح دیوانه (1364) - ژارگن توروالد

·                     سرزمین جاوید (1370) - رومن گیرشمن

·                     سینوهه پزشک فرعون - میکا والتاری

·                     من کنیز ملکه مصر بودم - میکل پیرامو

·                     سفرنامه ماژلان - پبگافتا دی لومبارد

·                     اسپارتاکوس (؟) - هوارد فاست

·                     ژوزف بالسامو (؟) - الکساندر دومای پدر

·                     محبوس سنت هلن یا سرگذشت ناپلئون - اوکتاو اوهری

·                     شاه طهماسب و سلیمان قانونی - آلفرد لابی ار

·                     دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری (؟) - ژان یونیر

·                     مکاتبات چرچیل و روزولت - وارن اف . کمبل

·                     پطر کبیر - رابرت ماسی

·                     عايشه بعد از پيغمبر

·                     ایران و بابر - ویلیام ارسکین

·                     ملکه ویکتوریا - الیزابت لانفورد

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 20:33
زن مرد قانون

به نام خداوند جان وخرد

 

مرد به زن نگریست.نگاهی که دیگر نشان از آن روزهای خوش عاشقانه در آن نبود و زن شکسته های حضورش را با خود برد تا در گوشه ای پنهان سازد.پاییز بود وباران به نرمی می بارید .با رفتن زن خانه پر از سکوت شد. ومرد در حالی که روی مبل راحتی گوشه اتاق می نشست آهش را ناتمام گذاشت.  او نگاهی به باران های سرخوش آسمان انداخت ،این نخستین بار بود که  رنگ های پاییز با رنگ های پیراهن زن در نمی آمیخت وشادی بخش لحظه هایش نمی گشت.با به یاد آوردن آن روزها،دلش بدون آنکه  بخواهد لرزید.ناخودآگاه با خود اندیشید که از چه زمان ،طوفان های سرد نامهربانی سرزمین زندگیش را بازیچه خویش نموده بودند؟ روزی را به یاد آورد که با دستانی پر از عشق وبرکت به خانه آمد وزنش مهربانی دستانش را به پیشواز او فرستاد.پاییز بود و در آن هوای دل انگیز پاییزی خوردن چای داغی که با عطر حضور عشق ،خوش بوی شده بود او را به مستانگی های شعر حافظ می برد.مرد به یاد آورد که  آنروز قانون درلای کتابچه ای به خانه آنها آمد. آنها به احترام قانون از جای خود برخاستند وبا شادمانی از او خواستند که برای آنان از درون خود سخن بگوید.وقانون آغاز به سخن گفتن کرد در حالی که گفته هایش  اشک را برگونه های زن جاری می ساخت ومرد بی آنکه بداند چه می کند به قانون واشکهای زنش خندیده بود.خنده هایی که چشمهای او را نیز تر می ساخت و شاید به همین دلیل بود که مرد  هرگز ندید که قانون به هنگام برخاستن، زن را در زیر پاهایش له نمود.روزها گذشت ومرد بارها گفته های قانون را در خانه خود ودیگران بازگو کرد،گفته هایی که کم کم وبدون آنکه مرد بفهمد رفتارش وزندگیش را دگرگون ساخت.قانون هایی که ظاهری زیبا داشتند ودر آنها مرد به تنهایی اشرف مخلوقات بود.با یاد روزهای گذشته وبا یادآوری آن قوانین ، مرد به خود لرزید.آه... او را چه شده بود،گویی قانون با آمدنش ،عشق را از  درون او سترده بود...

اشک چشمان مرد را نوازش داد وخنکای باد پاییزی او را به خود آورد.و مرد در حالیکه برمی خاست تا بار دیگر به دنبال خوشبختی وعطر چای برود،با خود عهد نمود که هیچ قانونی را بی اندیشه به خانه راه ندهد.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 11:40
روز سوم

- این مطلب بر اساس یک گفتگوی واقعی نوشته شده است -

با خانواده فیلم زیبا و خوش ساخت روز سوم را تماشا می کردیم. در پایان فیلم دخترم در حالی که اشکهایش را پاک می کرد گفت: بابا یعنی اینقدر جوون باید به خاطر این دختره کشته می شدن؟ گفتم: بابا این دختره تو فیلم نماد ناموس ایرانی هاست، این جوونا همشون می دونستن که ممکنه شهید بشن ولی نمی تونستن تحمل کنن، ناموسشون دست عراقیا بیفته، به همین خاطر جونشون رو دادن ولی نامسشون رو دست نخورده نگه داشتن.

- بابا اون که فقط خواهر رضا بود!

- نه بابا، اون خواهر همشون بود. وقتی یک دشمن به خاک ما حمله می کنه، دیگه خواهر من و تو نداره، شهر من و تو نداره، خاک و خواهر ناموس همه ماست.

- یعنی خاکمون هم ناموسمون هس؟

- آره بابا به همین خاطر بود که اینقده جوون شهید شدن. خون دادن تا خاکشونو نگه دارن.

- بابا اگه عراقیا اینقده بد بودن که می خواستن به خاک و دخترای ما تجاوز کنن، چرا الان اینقده به اوونا کمک می کنیم؟ براشون مدرسه و جاده و ... می سازیم.

- بابا من خستمه برو برام یه چایی خون کبوتری بیار، ماشاالله دختر گلم.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 15:9
Spyware چيست و چگونه کار می کند؟

Spyware چيست؟

 Spyware به يك سري از نرم افزارهاي مزاحم و دردسرساز گفته مي شود كه بخشي از كنترل كامپيوتر را بدون رضايت كاربر بدست مي گيرد و گاه اطلاعات شما را مي دزدند.

 Spyware نرم افزاري نیست كه فقط اطلاعات شما را بدزدد، بلكه آزار و اذيت هايي هم دارد كه در ويروسها و كرمهاي قديمي تر وجود نداشت. مثلاً هنگامي كه در حال كار با كامپيوتر خود هستيد ناگهان به ناخواسته يك لوگوي تبليغاتي در برابر شما ظاهر مي شود. اين نوع خاصي از Spyware هاست كه با نام adware شناخته مي شوند.

موضوع ديگري كه بايد در مورد Spyware ها بدانيم اين است كه بعضي افراد، كرم ها و ويروسها را براي سرگرمي توليد مي كنند ولي Spyware ها معمولاً براي منافع مالي نوشته مي شوند و معمولاً قرباني را با وعده هايي مانند شما مقدار زيادي پول برنده شده ايد و غيره به دام مي اندازند. يا حتي پيغام مي دهند كه سيستم شما نا ايمن است و هم اكنون به ويروس آلوده شده است و از شما مي خواهد روي يك آيكون یا دکمه ای كليك كرده تا مشكل سيستم شما حل شود و جالب است که بدانید مشكل دقيقا ازهمین لحظه ای شروع مي شود که شما با زدن آن دکمه یا آیکن، خواستار رفع عیب سیستم هستید.


ادامه مطلب
لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 10:28
آگهی استخدام
بدینوسیله به آگاهی خوانندگان گرامی می رساند که یکی از شرکت های مستقر در ماهشهر برای پروژه تعمیر و نگهداری سیستم مترینگ نفت کوره صادراتی پالایشگاه آبادان، نیاز به تخصص های ذیل دارد، در صورت دارا بودن شرایط، خواهشمند است با آقای مهندس هدایت به شماره تلفن ۰۹۱۲۷۱۱۹۶۹۸ تماس بگیرید.

۱- مهندس برق و یا کنترل جهت سرپرستی اتاق کنترل با دوسال سابقه کار

۲- تکنسین ابزار دقیق با یکسال سابقه کار

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 10:50
قلندروار
به نظر من، ذبیح الله منصوری ( قبلا نوشته بودم صفا ) با نوشتن داستان های عامه پسند و رـ اعتمادی با نگارش رمان های عاشقانه و جوان پسند، سهم به سزایی در تولید قشر کتاب خوان جامعه داشته اند و بسیاری از کتاب خوان ها پس از خواندن کتاب های این نویسندگان، کم کم معتاد به خواندن و برخی از آن ها پیگیر کتاب های تخصصی و سنگین تر شدند. اما در موسیقی به جز خوانندگان پاپ قبل و بعد از انقلاب که در همه گیر شدن نوای موسیقی نقش آفرینی کرده و می کنند، در موسیقی اصیل و بومی ایرانی، این نقش - جذب عمومی مخاطب - بر عهده علیرضا افتخاری است. ممکن است برخی ایراد بگیرند که موسیقی افتخاری به پاپ نزدیک شده و با راه اندازی خط تولید موسیقی توسط وی، دیگر جذابیتی برای شنوندگان باقی نمی ماند. ولی معتقدم که خوانندگان زبردست و خوش صدایی همچون افتخاری می بایست بستری به وجود آورند که جوانان با شنیدن صدای آنان جذب موسیقی شده و پس از آن که مخاطب کافی به وجود آمد، خود بخود غربال صورت گرفته و علاقمندان به موسیقی فاخر روی می آورند. این مقدمه بهانه ای بود برای پیشنهاد شنیدن اثر قلندروار این خواننده بزرگ ایران تا هم لذتی فراهم گشته و هم به توانائی ایشان در تلفیق موسیقی سنتی و امروزی پی ببرید. من از شنیدن این اثر بسیار لذت بردم و به ویژه از تکه آوازی که در دستگاه دشتی و به سبک مرحوم بخشو می خواند، سرخوش شدم.  
لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 16:20
« چــه وری»

انصافاً نداشتن دغدغه مسئوليت و فراغت بال اين روزها نعمت محسوب می شود تا كمي به زندگی شخصی برسی و در نهايت گشت و گذاری داشته باشی در كوچه پس كوچه های خاطرات گذشته.

بعدالظهر يكی از روزهای اواخر ماه رمضان امسال كه در ديلم حضور داشتم و گرسنگی طاقتم را طاق نموده بود و از فرط تشنگی خوابم نمی برد تصميم گرفتم سري به پلاژ ساحلی بزنم بنابراين سوار ماشين شدم و تا آنجا كه امكان داشت در ضلع جنوبی ساحل پيش رفتم بعد خودرو را در يك نقطه امن پارك نموده و درحاشيه ساحل دقيقاً مرز خشكی و آب بطرف خور جن حركت نمودم، ساعت حدود 30/16 بود و بوی پاييز را می شد بخوبی احساس نمود حدود 150 تا 200 متری كه از ماشين فاصله گرفتم چشمم به چند تور ماهیگيری رها شده در ساحل افتاد كه بطور ماهرانه ای از شرق به غرب گسترده شده بودند ،دريا در آن ساعت در شريط مد بود و تورها به كمك « كِرب های » نصب شده روی طناب بالايی به آرامی بالا می آمدند ( عكس بالا ) اينجا بود كه ناخودآگاه سوژه « چــه وری»  در ذهنم نقش بست و تصميم گرفتم برای آنها كه عاشق نوستالوژی بخصوص نوع درياييش هستند مطلبی بنويسم :

اگر از كودك ، نوجوان و حتی جوان امروزی بپرسی چه وری چيست ؟ شايد اكثراً از پاسخ دادن به سؤال شما عاجز بوده و يا حتی معنا و مفهومی معادل آن واژه در ذهن نداشته باشد .

وقتی به مرحله ای از رشد رسيدم كه توانستم با ديگر دوستان هم سن و سال ضمن عبور از « ری علی شلی » پا بر ماسه های نرم ساحل بگذارم اول بار با واقعيتی به نام چه وری روبرو شدم ،بعد از آن هر روز كارمان شد رفتن « سر ظهر » و جمع آوری « گبگاب حلالوُ » و ماهی از تورهای چه وری .

گبگاب حلالو را به محض در آوردن از تورها در ساحل كباب می كرديم و ماهی ها را برای طعمه جهت شكار « شالوُ » استفاده می نموديم .

وقتی بزرگتر شدم ،روزی از پدرم خواستم كه ما هم مثل « سيد علی ، سيد حسن و اسماعيل »

« دوُم چه وری » داشته باشيم ،در ابتدا او نپذيرفت و گفت طبق فتوای بعضی از عُلما اگر ماهی در تور بميرد خوردنش جايز نيست و اكثر ماهی هايی كه به اين روش صيد می شوند در تورها ميميرند ، گفتم همه مردم استفاده می كنند و شنيده ام كه آيت الله خويی آنرا بلامانع دانسته است ،پدر گفت به هر حال من سالی چند ماه سفر هستم و تو هم مشغول درس و مشقی پس كی می خواهد به تورها سربزند ؟ گفتم من هستم ،صبح ها قبل از مدرسه می روم و ماهی ها را جمع آوری مي كنم.

خلاصه پدر متقاعد شد و فردای همان روز سه طاقه تور گز 18 و 20 تهيه نمود بعد سر و ته تورها را طناب نصب كرديم و يك طرف آنرا كرب و در سمت ديگر تكه های سرب گذاشتيم كه در كف دريا ثابت باقی بماند .

در يك بعدالظهر كه دريا در شرايط جزر كامل بود من و پدرم تورها را روبروی « بی سيم انگليسی يَل»  گسترانيديم ،روش كارگذاشتن بدين صورت بود كه ابتدا و انتهای هر تور را به يك تكه چوب محكم می بستيم و چوب كه حدود 5/1 متر طول داشت را در زمين فرو می كرديم بصورتی كه فقط نيم متر آن پيدا باشد ، البته طناب های بالايی كه كرب ها به آن وصل بودند را آزاد می گذاشتيم كه با جزر و مد دريا بالا و پايين بشوند.

پاييز از راه رسيده بود و آب دريا بخصوص در صبح ها سرد سرد بود ،همواره فصول پاييز و بهار فصل صيد ماهی در مناطق ساحلی جنوب كشور محسوب می شود و بيشتر افراديكه اهل چه وری هستند اين دو فصل و بخصوص پاييز را انتخاب می كنند و در صيد ماهی به اين روش اغلب ماهيانی مانند غزال (راشگو ) شوريده ، بيا و صُبور بدام مي افتند.

وقتی كار نصب تورها تمام شد آب دريا هم بالا آمده بود و تقريباً به شرقی ترين نقطه تورها می رسيد پس ما مجبور بوديم از آن منطقه خارج شويم.

برنامه ما بدين منوال شكل گرفت كه همه روزه صبح كله سحر از خواب برخاسته و قبل از آنكه « شالُو ها » دمار از روزگار ماهی های بدام افتاده در بياورند به آنجا سر بزنيم و بعد از جمع آوری صيد ، تورها را از كبگاب « جَرجور ، چمُو ، لُقمه » و ماهيان غير قابل مصرف پاكسازی نموده و آنها را برای مد ديگر و صيدی دوباره مهيا نماييم.

كم كم لنج آماده سفر شد و پدرم مجبور بود تورها را جمع كند و يا آنها را به من بسپارد و برود اما وقتیكه عشق و علاقه مرا به ماهيگيری ديد پذيرفت كه تورها باشند و من از آنها مواظبت كنم ، او برای كمك به من با اُلوُ كه چند سالی از من بزرگتر بود صحبت كرد تا در غياب وی مرا ياری بدهد  و اُلوُ هم كه از خدايش بود پذيرفت.

آنروزها من 14 سال بيشتر سن نداشتم و تازه در مقطع سوم راهنمايی درس می خواندم هر چند اغلب تابستانها از طريق گذاشتن « طبق » و فروش تنقلات معمول در كوچه و محله با كار و كاسبی آشنا بودم .

بالاخره پدرم به سفر رفت ، سفری كه همواره كمتر از يك ماه نبود ، با رفتن پدر من مرد خانه بودم بنابراين به مادرم سفارش نمودم هر روز با شنيدن اذان صبح مرا از خواب بيدار كند و من تا بلند می شدم فوراً تلفن هندلی را برداشته و اُلوُ را خبردار می كردم تا با هم به تورها سر بزنيم .

اگر صيد كم بود همان مقداری را كه جمع آوری كرده بوديم با هم تقسيم می كرديم ولی اگر صيد خوب بود مازاد را در بازار به فروش می رسانديم.

اكثر بعدالظهرها نيز كارمان شده بود رفتن سر ظهر و باز كردن « لُف » تورها  و صاف كردن آنها براي روز بعد. روزها به همين منوال می آمد و می رفت و ما سرخوش از يك كار و كاسبی سودمند سعی داشتيم هر چه بيشتر به تورها سر بزنيم و مراقب آنها باشيم تا ديگر بچه ها برای جمع آوری گبگاب و ماهی آنها را پاره نكنند.

روزی طبق معمول با شنيدن اذان صبح مادر مرا از خواب بيدار نمود و من هم بلافاصله با اُلوُ تماس گرفتم اما او گوشی را بر نداشت ،نيم ساعتی معطل ماندم ولی نيامد ، چون احساس كردم اگر دير برسم شالوُ ها پيش دستی مي كنند و ماهی ها را لت و پار خواهند نمود ، عزم جزم كردم ، «سيلك» را پشت كول زده و بند آنرا روی سينه ام محكم بستم و در گرگ و ميش صبح از خانه خارج شده و راه علی شلی را در پيش گرفتم ، پايم كه به ماسه های ساحلی رسيد آب از سر كُهبادی (شرقی) تورها افتاده بود اما هنوز بخش قبله ای (غربی) در آب شناور بودند ، كمی نزديكتر شدم ، شبحی را مطابق تورها مرز آب و خشكی مشاهده كردم كه در حال قدم زدن در آن محدوده است ، فكر كردم اُلوُ قبل از من خودش را به تورها رسانده ، بسمتش دويدم و با فریاد او را صدا كردم اما جوابی نشنيدم ، شبح وقتی متوجه شد من بسويش می دوم رو به سوی خور جن (جنوب) حركت كرد ، بی مهابا دنبالش كردم ، او هم سرعتش را بيشتر نمود و در يك چشم بهم زدن از نظرم ناپديد شد ، گفتم شايد كلك زده باشد و در جايی نشسته يا دراز كشيده است ، اما وقتی به موقعيت او رسيدم اثری از شبح نبود ، چهار اطراف را نگريستم باز خبری نبود كه نبود ، با خود گفتم حتماً خودش را به آب زده است اما بايد اثری يا رد پايی از او در آن منطقه باشد ولی هر چه دقت كردم اثری نيافتم هوا كاملاً روشن شده بود و صدای شالُو ها كه مشغول خوردن ماهی بودند بگوش می رسيد ، سرآسيمه بسمت تورها دويدم و محدوده اولين حضور شبح را نيز وارسی كردم اما بجز رد پای خودم هيچ اثر ديگري روی ماسه های ساحل كه چند ساعتی از آب خارج شده بودند وجود نداشت ، كمی بخودم آمدم و يك لحظه داستانهای « غولك و بوطالب » و ... در ذهنم جاری شد اينجا بود كه ترس و وحشت تمام وجودم را فرا گرفت ، با خود گفتم آنچه من ديده ام و مرا بسوی خور جن كشانده چيزی نبوده جز غولك ، پس از خير ماهی و تور و دريا گذشتم و با تمام توان بسمت منزل دويدم ، هر لحظه احساس می كردم دستی از پشت يقه پيراهنم يا گوشه سيلك را می گيرد و از جا بلندم می كند و با خودش می برد و جرئت توقف و برگرداندن صورتم را نداشتم ، نمی دانم چند دقيقه طول كشيد تا به منزل رسيدم ، با بدنی خيس و گل گلی وارد اطاق شدم ، دست و پايم بشدت می لرزيد و زبانم قفل شده بود ، مادر بزرگ وقتي متوجه حال و روزم شد گفت : پسرم چه شده ، چرا اينقدر ترسيده ای ؟ نكند غولك ديده باشی؟ با سر تأييد كردم و او فوراً كارد كهنه و زنگ زده ای پيدا كرد ، آنرا تا سرحد سرخ شدن روی اجاق حرارت داد سپس كارد را روی يك كاسه بزرگ قرار داده و مقداری آب روی آن ريخت و از آب ريخته شده روی كارد

( اُو ريی كارد ) به من داد تا بخورم ، وقتی كمی آرام شدم از جا برخاستم دستها و پاهايم را با آب چاه وسط حياط شستم و به رختخواب رفتم.

آنروز به مدرسه نرفتم ، فقط بعدالظهر به كمك اُلوُ همه تورها را جمع آوری كرديم و ديگر هرگز به «چه وری» فكر نكردم و تا الان هم متوجه نشدم شبحی كه ديده ام واقعيت داشته يا تصورات ذهنی خود من بوده است.... ؟!

 

كِرب : يونيليت ، نوعی وسيله سبك تر از آب برای بالا نگه داشتن تورهای ماهيگيری روی آب

 

چــه وری : نوعی روش صيدماهی در جنوب ، ( صيد رهگير )

ری علی شلی : راهی بين ساحل ماسه ای و منازل حاشيه دريا كه امروزه تقريباً در زير جاده دسترسی به پلاژ مدفون شده است .

سر ظهر : منظور كناره ساحل ماسه اي بين دو خور شمالی و جنوبی

گبگاب حلالوُ : نوعی خرچنگ خوردنی

شالوُ : مرغ دريايی

دوُم چه وری : تورهای رهگير

بی سيم انگليسی يَل : آنتن بلندی بطول 100 متر در محل فعلی هنرستان وليعصر (عج) كه تا چند سال قبل جهت هدايت كشتی ها مورد استفاده واقع می شد .

جَرجور : نوعی كوسه كوچك

چمُو : گربه ماهی

 لُقمه : سفره ماهی

لُف : در هم تنيدن تورها

سيلك : سبدی بافته شده از برگ نخل برای حمل ماهی از محل صيد تا منزل

غولك : موجودی افسانه ای از خانواده جن كه نقل است افراد را با خود به دريا می كشاند.

بوطالب : پدر مرحوم طالب اكبرِی ، كسی كه در ديلم معروف است با غولك هم سفر شده و بعداً وقتی متوجه شده برگشته است .

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 19:1
درخواست راهنمائی
امروز هستی که از مدرسه برگشت، گفت: بابا یک سوال دارم، جوابش را هم زود و دقیق می خوام. گفتم: شاید من ندونم، اونوقت دیگه زود و دقیقش به هوا می پره!!! خوب حالا پرسشت چیه؟ گفت: بابا امروز تو مدرسه با آرزو بحثم شد، او می گفت حضرت فاطمه (س) خواهرهای دیگه ای هم داشته ولی من گفتم نداشته. پرسیدم: بالاخره کی پیروز شد؟ گفت: هیچکدوم از حرفمون کوتاه نیومدیم، ولی معلومه دیگه، من برنده ام. گفتم : از کجا به این نتیجه رسیدی و اینقده مطمئنی؟ گفت : خوب اگه داشت که تو کتابامون می نوشتند. یا اینکه امامزاده هایی بودند که می گفتند، دختر خاله حضرت زینبه و یا پسر خاله امام حسینه!! گفتم: حالا اگه آرزو درست گفته باشه که دلیل نمی شه بچه های اونا هم امامزاده باشند! گفت: بابا چشم بسته غیب می گی ها! مگه میشه دخترای پیغمبر خوب نباشند؟ بنابراین بچه هاشون هم مثل بچه های حضرت فاطمه باید خوب و امام باشند. به همین خاطره که آرزو اشتباه می کنه و حضرت فاطمه خواهری نداشته.

و اما من ماندم که چه جوابی بدهم و بر همین پایه از خوانندگان گرامی درخواست دارم، مرا راهنمائی کنند، چه جوابی بدهم که پرسش های بعدی دخترم را که متضمن طی یک دوره در حوزه های علمیه باشد را در پی نداشته باشد.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 20:30
شهرستان دیلم مقام اول قبولی کنکور سال86 را در استان بدست آورد.

بنا بر گزارش سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر که در جلسه مدیران مناطق اعلام  شدشهرستان دیلم مقام اول قبولی کنکور۸۶ رادر بین مناطق ۱۷ گانه استان کسب نموده است .با تبریک به کلیه دست اندرکاران آموزشی این شهرستان، موفقیت دانش آموزان این منطقه را در عرصه های مختلف از خداوند منان خواستاریم.

مدیریت آموزش وپرورش شهرستان دیلم

تاریخ خبر :  06/08/86    11:17:19    سایت آموزش و پرورش شهرستان دیلم

لیست قبول شدگان مراکز آموزش عالی شهرستان دیلم سال 86

لينک ثابت نوشته شده توسط طیبه شفیعی در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 10:16
فرصت هایی که از دست می روند...

روز گذشته، حاج نعمت الله صادقي، يكي از گنجينه هاي تاريخ شفاهي ديلم به ديار باقي شتافت. مرحوم صادقي علاوه بر احاطه عجيب بر تاريخ ايران در سده هاي مختلف، آشنايي كاملي با گذشته ديلم، بزرگان ديلم درگذشته ، حدود و ثغور ديلم در ساليان دور و حوادث مشهور و گاه غير مشهور اين شهر در سالهاي دور و نزديك داشت. آنچه مرا به نوشتن اين پست وادار كرد دريغ و افسوس در از دست رفتن چنين فرصتهايي است. كاش در زمان حيات اين مرد بزرگ تني چند از اهل فن و عاشق تاريخ گذشته ديلم، طي چند نوبت مصاحبه تخصصي، اطلاعات ذيقيمت اين انسان فرهيخته را به رشته تحرير در مي آوردند و با چاپ اين مجموعه مصاحبه ها در قالب كتاب و يا كتابهايي چند، ميراث ارزشمندي بر جاي مي گذاشتند. ميراثي كه سالها بعد و سالياني كه در پي خواهند آمد بر ارزش و قيمت آن مي افزود. چنين فرصتهايي به تعداد انگشتان دست و از دست رفتنشان قريب الوقوع است. پس چه بهتر كه تا يك به يك اين گنجينه هاي تاريخ شفاهي ديلم از دست نرفته اند اطلاعات ذيقيمت و گاه منحصر به فردشان را به كتابت درآريم و ميراثي بر جاي بگذاريم هم براي آيندگان و هم پژوهشگران تاريخ ديلم.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 15:15
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد