تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

تابوت کولر دار!
بی دلیل نیست که پراید را تابوت کولر دار می گویند.این دو تا عکس رو یکی از دوستانم در ایزه گرفته ظاهر یک وانت پر از بار مزدا این پراید را به این حال روز در آورده از وضعیت سرنشینان این پراید هم ایشان اطلاعی نداشت.

 

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 8:16
این دو نفر
در یکی از وبلاگ های همشهری، مطالبی در ارتباط با دو دوست قدیمی دیدم که علیرغم سیاست شخصی ام مبنی بر عدم ورود به بازی های سیاسی و شعارهای مرده باد و زنده باد های مرسوم، به خاطر وجدانم و به سبب آشنایی دور و نزدیکی که با این دو نفر داشته ام و همچنین برای دعوت از همشهریانم برای شستن چشم ها و نگاهی دگرگونه به افراد، دست به قلم برده و مطلبی بنویسم. بایاست که پیش از هر چیز بگویم که من با هر عقیده و مرام و روش سیاسی که این دو گرامی دارند، هیچ کاری نداشته و تنها برداشت های شخصی خودم از آن ها را می نویسم . همچنین پیشاپیش از طولانی بودن این پست و نویسندگان آن وبلاگ همشهری نیز، پوزش می خواهم.

مجید کنگانی

در هنگامه دانشجویی در سال های ۶۸ تا ۷۰ در بوشهر به دلایلی که از شانس های زندگی خود می دانم، در خوابگاهی که از رشته های گوناگون تحصیلی تشکیل شده بود با هم استانی های ارجمندی از شهرستان های گوناگون، هم اتاق شدم که از دیلم، مهندس غلامی پور و دکتر شریفی و حسن طاهری و من حضور داشتیم. در بین بچه های کنگان، مجید کنگانی با ما هم اتاق بود. با توجه به جوانی و پر شر و شوری آن سال ها، مجید از همه ما آرام تر و متین بود که همین متانت و گفتار مودبانه و سنگینش، همیشه وظیفه نمایندگی دانشجویان جهت مطرح کردن درخواست ها و اعتراض ها را به عهده اش می انداخت. در یکی از دهه های فجر آن سال ها، با هماهنگی هایی که ایشان با پالایشگاه فجر کرده بود برای اجرای نمایش به کنگان رفتیم که در این سفر با خانواده او نیز، آشنا شدم. خانواده ای اصیل و برادری سرشناس در منطقه کنگان. بماند که در برخی از مواقع، بالندگی و موفقیت های مجید مایه حسادت همشهریان و دوستانش از جمله خود من می شد. پس از پایان تحصیلات نیز کماکان در ارتباط با وی بوده و گاهگاهی احوالی از همدیگر می پرسیدیم تا اینکه روزی از سایر دوستان شنیدم که مسئول آموزش و پرورش دیلم شده است. خیلی خوشحال شدم و در اولین فرصت به او سرزدم و برخی از دوستان دوره تحصیل را دیدم که اطرافش هستند و بازوان اجرائیش و بعدها شنیدم که همچون دیگر تجربه های این اب و خاک آن همدلی به کدورت تبدیل شده است. همه این چیزها را نوشتم که مجید کنگانی را آن طور که من دیده ام و در حد این وبلاگ است، توصیف کنم و از همشهریانم بخواهم که فارغ از دیدهای سیاسی به آنانی که به این شهر، خدمت کرده اند بنگرند، چه لزومی دارد ما از اینکه در کنگان، می خواهد کاندید شود، در دیلم آه و فغان راه بیندازیم؟ شاید بگویند که وبلاگ آن ها، محدود به دیلم نیست. ولی دیگران مطالب آن را به عنوان نظر دیلمی ها می دانند. چرا ما باید با مدیری که پس از ترک دیلم، هنوز در فکر آن است و با اطلاع کمی که من دارم، از هنگام مسئولیت در پارس جنوبی، دو دستگاه مینی بوس و ۵۰ میلیون تومان به آموزش و پرورش دیلم به همراه دیگر کمک ها، رسانده است، یک معترض و دلخور بسازیم؟

دکتر علی اصغر شریفی

شاید اکثر همشهریان گرامی ایشان را بشناسند. انسانی شایسته که با تمام بی امکاناتی هایش، همت کرد و رشد نمود. هنوز وقتی با دوستان هم کلاسی و هم محله ای جمع شده و پای خاطرات به میان می آید، پای ثابت همه خاطرات خوش، دکتر شریفی است. دوستی با سعه صدر فراوان، که سخت کوشی و مسئولیت پذیری اش در مقابل دیگران، هنوز ما را به حیرت وا می دارد. شاید باور نکنید، که بر خلاف دیگر بچه های درسخوان، به محض اینکه نمونه سوال یا نکته ای در آن سال های بی امکاناتی، به دستش می رسید، به در تک تک خانه دوستان می رفت و به دیگران نیز امکان دریافت آن ها را می داد. هنوز برخی از دوستان به یاد می آورند که صبح پتو از رویشان کنار می رفت و اصغر را می دیدند که بالای سرشان ایستاده و با تحکم به آن ها برای درس خواندن دستور بیدار باش می دهد. کلاس های رفع اشکالی که با سماجت برای هم کلاسی ها می گذاشت و خاطرات ضمن آن، الان برای همه دوستانش خوشی خاص خود را دارد. بی آلایشی و پاکی خاص خود را داشت. باور کنید هیچ یک از دوستانش از وی کوچکترین دلخوری نداشته و ندارند. برخی از نویسندگان وبلاگ مثل آقایان زاهدی پور و غلامی پور نیز از حلقه دوستان قدیم ایشان هستند و می توانند شاهدی بر این نوشته باشند. به نظر من تنهاترین گناه او، آشنایی سببی با نماینده شهر است که باعث شده است که برخی از همشهریان، رشد و پیشرفت او را بر نتابند که البته باور دارم این قرابت، بیش از آنکه به سودش باشد به ضررش بوده است و گرنه زودتر از این می بایست، به این پله می رسید. 

در پایان یکبار دیگر از همه دوستان می خواهم به جای شخم زدن سوابق خانوادگی و وابستگی های فامیلی دیگران، اگر نقدی بر آن ها دارند، بر اساس شایستگی ها و کمبودهای آنان به عمل آورند و گر نه اینگونه نوشتن در باره آن ها و رد شخصیت آن ها بر اساس فامیل و آشنایانشان، علاوه بر اینکه کاری منطقی نیست، نه تنها، گرهی از گره های بیشمار و کور مشکلات این شهر کم نکرده، بلکه دامنه ناراحتی ها را گشاده و دل ها را شکسته تر می نماید. در ضمن فراموش نکنیم که اگر وابستگی فامیلی جرم است با توجه به بافت شهر و درهم تنیدگی فامیلی اکثر قریب به اتفاق، همه ما می توانیم یک پا مجرم باشیم.   

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 20:58
انواع گناه

دیشب به صورت اتفاقی، تصمیم گرفتم شبکه سه سیما را ببینم. یک نفر در حال صحبت کردن در مورد عواملی که بر شخصیت انسان ها تاثیر دارند، بود. تصمیم گرفتم لحظاتی به صحبت ایشان گوش بدهم. بحث به انجام گناه و تاثیر آن در شخصیت انسان ها رسید و ایشان در حال معرفی گناهان رایج هزاره سوم بود. من عین جمله ایشان را در پایان نوشته ام می نویسم.

«عزیزان من، همین ماهواره ای که می بینید یا تئاتر، همه این گناهان، در شخصیت خود و فرزندانتان تاثیر منفی دارد»

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 8:50
زرنگ کیست و زرنگی چیست ؟!

زرنگ زنبور است كه نيش مي زند !! زرنگ آفتابه است كه ... زرنگ ...

جملات فوق و موارد مشابه اصطلاحات رايجي هستند كه به محض مطرح شدن سؤال زرنگ كيست در اذهان متبادر مي شوند امّا خالي از شوخي و مزاح ، امروز به چه كسي زرنگ مي گويند و اصولاً زرنگي يعني چه ؟!

معناي كلمه زرنگ در فرهنگ عميد زيرك ، با هوش چست و چالاك آمده است امّا متأسفانه « اين روزها بنظر مي رسد كه معني خوب و بد عوض شده است و يا شايد فهم ما از آنها عوض شده باشد » چون در جوامع امروزي واژه زرنگ رنگ باخته و مفهومي مغاير و مخالف معناي قبلي پيدا نموده است .

اكنون زرنگ الزاماً با هوش و زيرك در مفهوم مثبت نيست بلكه به كسي اطلاق مي شود كه بدون هر زحمتي بتواند با استفاده از اهرم قدرت و رانت يك شبه به ثروتهاي كلان دست يافته و خود و فك و فاميل و دوست و آشنا را از آن منتفع كند !!.

زرنگ كسي است كه براحتي بتواند سر من و شما را كلاه بگذارد و آب هم از آب تكان نخورد !!

زرنگ شخصي است كه در طرفة العيني پوست بيندازد و رنگ عوض كند و با وزش اندك نسيمي تغيير جهت بدهد ، اصلاً زرنگ امروز نان را به نرخ روز مي خورد و تابع حزب و جناح و دسته و گروهي هم نيست ، البته در جاي خودش نسبت به آنها بي ميل نخواهد بود ، بستگي دارد كدام طيف فعلاً حاكم باشد تا او بله قربان گوي آنها گردد !!

امروز ديگر زرنگي شجاعت ، جوانمردي ، شهامت و رشادت نيست و تعاريف فوق در وجود زرنگ امروزي نمي گنجد .

بچه كه بوديم زرنگ به كسي مي گفتيم كه خوب درس مي خواند يا با هوش تر از همه بود و استعداد بالايي داشت يا در ورزش از همه سرتر بود و ... اما الان هيچكدام از فاكتورهاي فوق معناي زرنگي نمي دهند چرا كه اينروزها زرنگ را به فردي لقب مي دهند كه خوب تقلب مي كند ، براحتي سر ديگران را كلاه مي گذارد و آنچنان دروغ مي گويد كه تشخيصش از راست بعضاً غير ممكن است !!

قديم ها زرنگي در عمل بود اما اينك زرنگي را در حرف بايد جست ، كافي است طرف خوب سخن بگويد و زيبا دوز و كلك سر هم كند تا ما به يقين برسيم كه او فردي تواناست و همه عصاره زرنگي را در وجودش يكجا دارد !!

قبلاً زرنگ ها كم حرف مي زدند و خوب عمل مي كردند و اعتقاد داشتند كه « مُشك آن است كه ببويد نه آنست كه عطار بگويد » ولي امروزه زرنگ « چون طبل غازي است ، بلند آواز و ميان تهي »

زرنگ امروزي تا دلت بخواهد حرف مي زند و صغرا كبرا مي چيند و چپ را به راست مي زند ، اما وقت عمل پس مي افتد و چيزي در چنته ندارد هر چند كه باز عموم وي را همچنان زرنگ مي پندارند !!

زرنگي يعني سوق دادن افكار عمومي به سمت خويش با استفاده از الفاظ زيبا و دهن پركن ، زرنگي يعني مخفي شدن پشت ماسكي رنگين و فريبنده ، زرنگي امروز نوعي فن است ، به حرفه تبديل شده و گاهي زرنگ يك بازيگر و بازيگردان خوب نيز محسوب مي شود ، زرنگ خوب ادا در مي آورد او از مناقب علي مي گويد و دم از شور حسيني ميزند امّا بر سفره معاويه مي نشيند و زيپوچي يزيد مي گردد !! زرنگ با نماز به جنگ نماز مي آيد و وقت پيكار با كفر صلح امام حسن را در سپاه حسين بهانه مي جويد و زمانيكه عرصه را تنگ ديد چون عمر عاص قرآن بر نيزه نيز خواهد برد !!

متأسفانه امروزه معنا و مفهوم زرنگ و زرنگي رنگ باخته و  « فعل » « زرنگ بودن » به افعال معكوس پيوند خورده است ولي نااميد نبايد شد چون هنوز كساني هستند كه زرنگي را همسان و هموزن گذشتگانمان معنا نمايند .  

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 1:0
انتفاعی یا غیر انتفاعی؟

 

هر گاه نام مدارس غیر انتفاعی را می شنوم از این نامگذاری اشتباه خنده ام می گیرد. جریان از این قرار است که در دنیای حسابداری و اقتصاد دو نوع موسسه وجود دارد: انتفاعی و غیر انتفاعی.( انتفاع  در باب افتعال و از ریشه نفع).

 موسسه انتفاعی به موسسه ای گفته می شود که هدف از تاسیس آن کسب درآمد و سود است. با این توضیح کوتاه، شرکت های خصوصی، بانکهای خصوصی، شرکتهای تجاری خصوصی و اصولاً تمامی موسساتی که در قلمرو بخش خصوصی جای گرفته باشند، انتفاعی تلقی می شوند. چون هدف از ایجاد آنها کسب درآمد و سود است از سوی دیگر موسسات غیر انتفاعی به موسساتی گفته می شود که هدف از تاسیس آنها کسب درآمد و سود نیست. برای مثال بیمارستانهای دولتی، دانشگاه های دولتی، مدارس دولتی، نهادهای دولتی و اصولاً تمامی موسسات و نهادهایی که در حوزه دولتی جای گرفته باشند موسسه غیر انتفاعی نامیده می شوند و در حسابداری دولتی از آنها بحث می شود.

حال با این مقدمه کوتاه در می یابیم مدارسی که تحت نام مدارس غیر انتفاعی هستند در واقع موسساتی انتفاعی هستند و در پی کسب درآمد و سود. عجیب این جاست که نه در تلویزیون و نه در روزنامه ها و نه حتی در حین ثبت قانونی این مدارس به این نامگذاری اشتباه توجهی نمی شود.

هر چند شاید کسانی که به نوعی با این مدارس سروکار پیدا می کنند به این نامگذاری اشتباه دقت نمی کنند ولي واقعیت امر را با تمام جیبشان لمس می کنند!

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 0:39
كامران نجف زاده و روستاي كالو
در ادامه ي مطلب دوست عزيزم مهدي در مورد ديدار قريب الوقوع كامران نجف زاده از روستاي كالو در ۳۰ كيلومتري شهرستان دير ، بالاخره اين مسئله به واقعيت پيوست و نجف زاده از روستاي كالو و مردم آن ديدار كرد و به زودي گزارش آن از تلويزيون پخش خواهد شد...

براي خواندن مطالب و ديدن تصاوير بازديد نجف زاده از روستاي كالو اينجا كليك كنيد .

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 10:13
برگی از تاریخ 2

 

 

" ایران دارای 20 رآکتور برق اتمی خواهد شد

 

ایران گفتگوهایی را برای خرید 4 نیروگاه اتمی تولید برق جدید از آلمان غربی آغاز کرده است. این گفتگوها در سال جدید تا حصول نتیجه ادامه خواهد یافت.

همزمان با این گفتگوها، مذاکرات ایران برای خرید 6 تا 8 رآکتور اتمی تولید انرژی با آمریکا ادامه پیدا می کند و در صورتیکه هر دو مذاکره به نتیجه برسد، تعداد رآکتور های تولید برق اتمی ایران جمعاً به 20 واحد خواهد رسید و به این ترتیب ایران تقریباً به هدف خود در مورد تامین نیمی از نیروی برق مورد احتیاج کشور از طریق نیروگاه های اتمی دست خواهد یافت

در حال حاضر نیروگاه های شماره 1 و 2 تولید برق اتمی ایران در دست ساختمان است و ماشین آلات آن را بتدریج وارد خواهد شد.

موافقت برای فروش

این دو نیروگاه آلمانی در بوشهر ساخته میشود و در سالهای  2540 (1360)و 2541(1361) بکار خواهد افتاد.

ظرفیت تولید هر یک از نیروگاه های مذکور 1200 مگاوات است. دو نیروگاه دیگر که فرانسوی است و هر یک 900 مگاوات ظرفیت تولید برق دارد، در سالهای  2542(1362 )و 2543 (1363)در اهواز بکار خواهد پرداخت. باید توجه داشت بر اساس توافقی که اخیراً بین ایران و آلمان شد این کشور موافقت خود را برای فروش 4 راکتور اتمی جدید اعلام داشت.

ظرفیت این نیروگاهها نیز هر یک 1200 مگاوات خواهد بود. محل نصب نیروگاههای جدید آلمان بزودی روشن خواهد شد و گفته می شود نیروگاههای جدید در شمال کشور و احتمالاً در کلاردشت نصب خواهد شد.

نیروگاههای اتمی تولید انرژی باید در مناطق دور از مردم و سکنه شهرها و بخصوص نقاطی که دارای آب کافی است تاسیس شود زیرا مصرف آب در نیروگاههای مذکور بسیار زیاد است."

 

منبع: روزنامه اطلاعات، هشتم فروردین ماه 1357

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 20:5
فیلم هندی
دیشب به نظر می رسید که آخرین بخش فیلم هندی، ببخشید سریال میوه ممنوعه را به نمایش گذاشته اند. جای سری د وی و آمیتاباچان خالی، همه چی جور جور بود. بال بال زدن شیدایی زیر باران، پایانی خوش و رویایی همراه با موسیقی و آواز، وقوع معجزه در پی دعای عاشقی درمانده، دکوری بودن پلیس و نیروی انتظامی و زندانی پاک و تمیز که همه سرخوش بوده و یار یار می خوانند. اشک و گریه و ... خداوکیلی از فیلم های هندی هیچ کم نداشت و شاید اگر فیلم های هندی را تحت DOS در نظر بگیریم این سریال نسخه تحت Windows آن ها می باشد!!!! و اما به نظر من علی نصیریان با بازی در اینگونه سریال های سفارشی ساخت؛ که با بی سلیقگی فراوان، می خواهند خدا و دینش را تبلیغ کنند، پا چای پای جمشید مشایخی می گذارد که از آن شکوه به روزمرگی و هنرپیشه گی دست چندم در غلطید. بیائید همه با هم دعا کنیم تا دست کم؛ استاد انتظامی همچنان آقای بازیگر مانده و از سبک کردن خود با اینگونه بازی ها و سریال ها، ابا نماید و این آخرین اسطوره سینمای ایران؛ همچنان پا بر جا بماند. 
لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 11:0
میوه ممنوعه

از بین سریالهای ماه رمضان بیشتر از همه سریال " میوه ممنوعه " توجه مرا به خود جلب کرد، هم بخاطر بازی زیبای نصیریان و هم بخاطر تم فیلم. این سریال هر چند خوب پرداخت شد ولی به درد دو سریال دیگر ماه رمضان دچار شد: کش دادن بیش از حد داستان با استفاده از موضوعات فرعی. از این نقص بیش از همه " یک وجب خاک" لطمه دید و بعد از آن " اغما" و سرآخر میوه ممنوعه. ولی نکته ای که در سریال میوه ممنوعه بیشتر جلب نظر کرد ممنوع بودن میوه ای بود که حاجی فتوحی سودای آن را در سر می پروراند. میوه ممنوعه کنایه از سیب در باغ عدن و هابط انسان ابوالبشر است از علیا به سفلی. در این بین عشق پیرانه سر فتوحی بزرگ به هستی، کنایه از همان میوه ممنوعه است که موجب نزول انسان گشت و او را از عرش به فرش رساند. در فیلم نیز خوردن میوه ممنوعه ی عشق به هستی موجب نزول حاجی فتوحی از ان همه عزت و اعتبار و پول ثروت به وضعیت عاشق شیدا و پاک باخته ای شد که هیچ جز عشق به هستی در انبان خویش ندارد. نه در محله و چشم مردم آبرویی دارد و نه در کیسه خویش درهم و دیناری بر جای مانده. درست چون آدم ابوالبشر در پهنه ی زمین. سئوالی در این میان رخ می نماید و آن وجه ممنوعه بودن این میوه است. طبق سنت مسیحی می توان عشق دوم را با وجود عشق اول ممنوعه دانست ولی در سنت اسلامی هر چند به لحاظ عرفی خصوصاً زمانه ما چنین عشقی ناپسند است ولی از نظر شرعی نمی توان آن را گناه دانست و آن را بزه ای بر دامان پاک پنداشت. این را از این نظر گفتم که در طول فیلم و تقریبا پس از عیان شدن تدریجی عشق حاجی، فتوحی مدام از آن به گناه و معصیت یاد می کند و از خداوند طلب بخشش می کند.

پایان ساده و ابتدایی فیلم و برخاستن هستی از بستر مرگ و دعا و توسل و بیرون راندن عشق از سر سودایی همچون بیرون راندن ارواح خبیثه از کالبد فرد جن زده و فراموش کردن عشق!! توسط فتوحی عاشق و فیصله یافتن همه امور و باز شدن همه ی گره های فرو بسته، تکراری بود از پایان های سهل  انگارانه و ساده باورانه در جریان سریال سازی سالیان اخیر سیما.

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 10:16
برگی از تاریخ 1

 

 

" جایگاه های بنزین شلوغ شد

 

از بامداد امروز در جایگاه های فروش بنزین تهران و دیگر شهرها تراکم شدید اتومبیل هایی که جهت بنزین گیری صف بستند بوجود آمد. در تعدادی از جایگاه های فروش بنزین، صاحبان اتومبیل ها علاوه بر پر کردن باک بنزین اتومبیل خود، تعدادی گالن و یا بشکه های کوچک را نیز مملو از بنزین کردند تا مصرف چند روز آینده اتومبیل خود را ذخیره کرده باشند.

افزایش قیمت بنزین که ساعت 12 امشب در سراسر کشور اجرا میشود سبب هجوم دارندگان اتومبیل شده است و در این میان دارندگان تاکسی و تاکسی سرویس و سواری های کرایه برای خرید بنزین بیش از دارندگان سایر انواع اتومبیل است.

طرح افزایش نرخ بنزین از سال قبل اجرا شد و مقامات مسئول در همانموقع اعلام کردند در پنج سال متوالی هر سال دو ریال بقیمت هر لیتر بنزین اضافه سال ۲۵۳۵ (۱۳۵۵)، قیمت هر لیتر خواهد شد ولی چون در بنزین سوپر 7 ریال و نیم بود، قرار شد برای رفع کمبود دهشاهی هر لیتر بنزین سوپر، فقط در این سال دو و نیم ریال افزایش یابد، اما این تمهید در دومین سال افزایش قیمت بنزین مورد عمل قرار نگرفت و مجدداً قیمت هر لیتر بنزین سوپر 2 و نیم ریال افزایش داده شد، و لذا از نیمه شب امشب قیمت هر لیتر بنزین معمولی 10 ریال و قیمت هر لیتر بنزین سوپر 12 ریال و نیم میشود.

با توجه به طرح افزایش قیمت بنزین، در سالهای 38 و 39 و 2040 بترتیب قیمت هر لیتر بنزین معمولی 12 و 14 و 16 ریال و بنزین سوپر نیز 15- 17 ریال و نیم و 20 ریال خواهد بود و به این ترتیب تفاوت یک ریال و نیم کنونی قیمت بنزین سوپر با قیمت بنزین معمولی به 4 ریال خواهد رسید. یکی از دلایل ذکر شده برای افزایش قیمت بنزین تشویق مردم به مصرف کمتر آن و جلوگیری از آلودگی بیشتر شهرها بخصوص هوای آلوده تهران است. ولی آمار نشان می دهد که در یکسال گذشته که قیمت بنزین افزایش داده شد از مصرف بنزین نه تنها کاسته نشد بلکه مقدار قابل توجهی نیز افزایش یافت.

از طرف دیگر، بعضی از صاحبان اتومبیل با اشاره به خرید اتوبوسهای گازوئیلی شرکت واحد اتوبوسرانی یادآور شدند که بهتر است برای جلوگیری از آلودگی بیشتر هوای تهران توجهی به خرید اتوبوسهای شرکت واحد بشود و هر چه زودتر مسئله گازسوز کردن اتومبیل ها اعم از تاکسی و اتوبوس بموقع اجرا گذاشته شود."

منبع: روزنامه اطلاعات، ششم فروردین ماه 1357

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 9:45
عيد فطر
باعرض تبريك عيد سعيد فطر و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در ماه مبارك رمضان

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 17:46
ساز و سیما

 

بسیار می شود از خودم می پرسم چرا ساز موسیقی و نوازندگی نوازنده از سیما پخش نمی شود. نه دلیل آن را می دانم و نه تاکنون از کسی وجه حرمت آن را شنیده ام. دلیل و یا دلایل احتمالی آن هر چه باشد نمی توان از چند نکته ی ذیل گذشت:

1-      بخشی از لذت موسیقی، نگاه به دست و پنجه ی نوازنده است و چگونگی آفرینش اصوات سحر انگیز موسیقی که حاصل ترکیب هنر نوازنده است با ساز.

2-      موسیقی سنتی بعنوان میراث ارزشمند ایران زمین و مایه مباهات ایرانیان در برابر دیگر ملل و از ارزشمندترین داشته های فرهنگی هنری ماست.

3-      بسیار می شنویم که جوانان را از موسیقی های غربی و گاه بی محتوا حذر می دهند و آنها را به رجعت به خود و فرهنگ و هنر خود فرا می خوانند.

4-      ماییم و تهاجمی فرهنگی از سوی بیگانگانی که فرهنگ و هویت ما را نشانه رفته اند.

5-      طبیعی است تنها سلاح ما و قوت کلام ناصحان، رجوع به موسیقی سنتی و اصیل است و با این ابزار، جوانان قرار است مسلح شده به جنگ اهریمن روند تا فرهنگ و هویتشان از این جبهه به تاراج نرود.

6-      سیما تا چه حد در معرفی و ارج به موسیقی سنتی و اصیل تلاش کرده است؟ آیا به گونه ای رفتار کرده است که جوانان خود به صرافت بیفتند و خزف را از لعل بازشناسند؟

7-      چگونه می توان از مبارزه با اهریمنِ تا دندان مسلح موسیقی غرب سخن گفت و جوانان را به این جهاد مقدس فراخواند در حالی که همچنان در بدیهیات مانده ایم و در نشان دادن ساز در تلویزیون ملی با خود کلنجار می رویم؟ آیا جوانان خود را با تسلیحات کافی به جنگ چنان اهریمن غدّاری فرستاده ایم؟ تا حال از خود پرسیده ایم در این جنگ نابرابر تلفاتمان چه تعداد بوده است؟

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 15:20
موریانه

به نام خداوند جان وخرد

 

روزنامه اعتماد،یکشنبه 15مهرماه 1386

راه اندازی تورهای یک روزه از دوبی به تخت جمشید

هلموت رگ وارت رئیس شرکت های صدا ونور در کار تجهیز موزه هاو...اظهار داشت:موضوع مهمی که از آن غفلت شده حضور گردشگران بسیار در دوبی در نزدیکی سواحل جنوبی ایران است.دوبی منطقه یی ثروتمند است وگردشگران زیادی از آن کشور دیدار می کنند در حالی که دوبی به جز مراکز خرید وتفریحی چیزی نداردوایران می تواند به جهت فاصله کم بین شیراز ودوبی ،با ایجاد تورهای یکروزه جهت بازدید آثار باستانی تخت جمشید وشیراز تعداد زیادی از گردشگران دوبی را جذب کند!!!!!

 

 

شنبه،21مهرماه 1386

 

تعطیلات عید فطر در شیراز بودیم .در سرزمین گل وبلبل، غمناک ترین منظره، آرامگاه کورش بزرگ بود که  کشور  ایران ،بودجه ای برای حفاظت از آن نداردوهم چون روزگاران گذشته در میان باد وباران وسیلاب وشاید نیز سدآب ،پایه هایش را استوار نگه داشته تا آن هنگام که ....

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 12:3
جوایز نوبل امسال

خانم دوریس لسینگ ۸۷ ساله برنده ی نوبل ادبیات ۲۰۰۷

نوبل ادبیات روز پنجشنبه به پاس عمری فعالیت در حوزه ادبیات و نگارش رمانهای بسیار و "حماسه سرای تجربه ی زنانگی که با شک گرایی، التهاب و قدرت ژرف بینی، تمدنی دو پاره را به کاوش نشسته است" به خانم دوریس لسینگ از انگلستان اعطا شد. نکته ی جالب در زندگی خانم لسینگ تولد ایشان از پدر و مادری انگلیسی در شهر کرمانشاه است. احتمالا مترجمین ایرانی به محض دریافت این خبر به ترجمه ی آثار این نویسنده روی خواهند آورد.

ال گور متولد ۱۹۴۸ مشاور سابق رییس جمهور ( در دوره بیل کلینتون ) و برنده ی جایزه ی نوبل صلح

جایزه صلح نوبل نیز امروز جمعه مشترکاً به ال گور مشاور رئیس جمهور( در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون) و اعضای بین حکومتی سازمان ملل در بخش تغییرات آب و هوایی اعطا شد. این جایزه به پاس تلاشهای آنها در گسترشِ آگاهی عمومی درباره ی تغییرات آب و هوایی که ناشی از فعالیتهای انسانی است و تاسیس نهادهایی برای مقابله با چنین دخالتهای زیست محیطی اهدا شده است. علی رغم ابراز بی میلی ال گور در شرکت در نامزدی ریاست جمهوری 2008، کارشناسان بر این باورند که داشتن این جایزه درخشان شانس موفقیت وی را در انتخابات ریاست جمهوری آتی در صورت شرکت احتمالی وی افزایش خواهد داد.

 

اولیور اسمیتیز متولد ۱۹۲۵      سر مارتین ایوانز متولد ۱۹۴۱

 

  ماریو کاپچی متولد ۱۹۳۷

 

دوشنبه همین هفته نیز جایزه نوبل پزشکی به پاس کشفیاتی بسیار ارزشمند در ابداع تکنیکهایی در دستکاری ژنِ موش، مشترکاً به سه نفر اعطا شد: ماریو کاپچی و اولیور اسمیتیز از آمریکا و سِر مارتین ایوانز از انگلستان.

 

پیتر گرونبرگ متولد ۱۹۳۹          آلبرت فرت متولد ۱۹۳۸

 

جایزه نوبل در فیزیک نیز روز سه شنبه به پاس ابداع روشی در حوزه نانوتکنولوژی که به میلیاردها کاربر کامپیوتر اجازه می دهد حجم بسیار انبوهی از اطلاعات را بر دیسکهای سخت ذخیره کنند از طرف آکادمی جایزه نوبل در استکهلم مشترکاَ به آلبرت فرت از فرانسه و پیتر گرونبرگ از آلمان اعطا شد.

 

گرهآرد ارتل متولد ۱۹۳۶

جایزه نوبل شیمی نیز به پاس مطالعات گسترده بر روی فرآیندهای شیمیایی روی سطوح جامد به گرهآرد ارتل از آلمان اعطا شد. 

 

جوایز نوبل به استثنای جایزه صلح نوبل که در اسلو نروژ اعطا می شود همگی در استکهلم سوئد به برندگان اعطا می شوند. ارزش مادی هر جایزه، چکی به مبلغ 5/1 میلیون دلار است که به برندگان هدیه خواهد شد.

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 20:15
خــطیــروک

 

بعضي اوقات كف سوژه هستي امّا ناگاه متوجه مي شوي كه خود تو سوژه شده اي ؟!

ماه رمضان امسال توفيقي حاصل شد فارغ از دغدغه هاي كار و مسئوليت چند روزي را در منزل پدري حضور داشته باشم .

سحر كه بيدار شدم براي نوشيدن آب به سراغ يخچال رفته و تا درب آنرا باز كردم بويي به مشامم رسيد ، بويي غريب امّا آشنا ، بويي كه مرا به گذشته مي برد ، حداقل دو دهه قبل !! با خود فكر كردم يخچال و « ملاليسك » ؟! آخر سابقه نداشت ما « حيم » را در يخچال نگهداري كنيم !!

آنزمانها ، حداكثر كاري كه مي كرديم ، بعد از تخليه « دل و ...ند كُچ و ملاليسك » آنها را خوب مي شستيم بعد در يك جوراب كهنه يا تكه اي مينا گذاشته و آنقدر فشار مي داديم تا آب آنها كاملاً تخليه گردد ، سپس نمك سود مي نموديم و دور از دسترس گربه و مورچه ها از نقطه اي آويزان مي كرديم تا روزيكه مورد استفاده قرار گيرد.

بوي ملاليسك و نوستالوژي ، بوي ملاليسك و يادآوري دوران كودكي و نوجواني ، بوي ملاليسك سوداي صيد ، بوي ملاليسك و  « خورجن ، بوهله و دره بويرات »‌ و ....

رو به مسعود كردم و پرسيدم : كي برويم ؟ مسعود گفت : اگر « كُرشي » همين امروز ، گفتم : هستم و او گفت : پس يا علي مدد ، ميدار اضافي هم دارم .

سحري خورديم و بعد از نماز صبح يكي دو ساعت خوابيديم و حدود ساعت ۳۰/6 « سيلك و ميدارها و طعمه » را برداشتيم و سوار بر موتورسيكلت روانه دره بويرات شديم ، نيم ساعتي طول كشيد تا به پاسگاه حاشيه دره برسيم ، از فرماندهي مجوز لازمه را گرفته ، موتور و شلوارهايمان را در كنار پاسگاه رها كرده و پياده بسمت دهانه خور راه افتاديم .

مسعود پيشاپيش و من بدنباش ، او « نيباز » بلندي در دست و سيلكي بردوش تند تند گام برمي داشت ، اگر يك نفر غريبه و ناآشنا به فرهنگ جنوب او را مي ديد تصوير سربازان هخامنشي حجاري شده بر ديواره هاي تخت جمشيد در ذهنش تداعي مي نمود !!

نوازش كف پاهايم بر گل سرد و مرطوب حاشيه خور و فرو رفتن تا قوزك در آن و پاشيدن آب حاصل از فشرده شدن حفره هاي « شلمبو » و « گبگاب » بر سر و صورتم چه كيفي داشت ، حدود 45 دقيقه اي پياده روي يا گل نوردي كرديم تا به مصب دره رسيديم ، مد شروع شده بود و آب نرمك ، نرمك بالا مي آمد و دريا چنان آرام بود كه بوي سك ماهي را بخوبي مي شد از آن احساس نمود .

مسعود اصولاً از من باتجربه تر بود و هفته اي نمي شد كه به ماهيگير نرود ، او همواره در بدترين شرايط هم بقدر قاطقي صيد مي كرد پس حق انتخاب صيدگاه با او بود چون او « گُل خطيروكي » را مثل كف دست مي شناخت و البته در جمع آوري ملاليسك نيز استاد بود .

مسعود در جلو و من پشت سر او  پيش رفتيم تا آب از زانوهايمان بالاتر آمد آنجا بود كه او متوقف شد و من هم توقف كردم ، اول بار مسعود طعمه بر قلاب هايش زد و آنرا روانه دريا نمود و من هم بسم الله گفته و شروع كردم ، ساعت از 8 گذشته بود و آب همچنان بالا و بالاتر مي آمد و ما غافل از سرعت مــــد دريا غرق در صيد خطيروك بوديم .

هر كشش نخ ميدار موجي از شادي در من كه سالها با ماهيگيري فاصله گرفته بودم بوجود مي آورد و با بالا آمدن خطيروكي ، ناخواسته با تمام وجود جيغ مي كشيدم .

آنروز با اينكه در شرايط مد واقع شده بوديم اما آب در چند نوبت « غياله » كرد بصورتي كه احساس مي كردي جزر دريا شروع شده است ولي مجدداً شرايط مد ادامه مي يافت .

صيد خوبي داشتيم و سيلك مسعود كم كم سنگين مي شد ، او در اكثر وقت ها جفتي جفتي خطيروك صيد مي كرد و من هم دقيقاً دوش به دوش او هر چه مي گرفتم در سيلكش مي انداختم تا خود بتوانم سبكبار تر از صيد لذت ببرم .

هر از چند گاهي ملُودي تلفن همراه كه به گردنم آويزان بود و تنها نشانه عصر تكنولوژي در آنجا محسوب مي شد سكوت و آرامش صيد و دريا را بهم مي زد و من احساس مي كردم تا دقايقي بعد از هر تماس ، صيد ما مختل مي شود ؟!!

با آنكه روزه بوديم ، بالاجبار مجبور مي شديم تكه اي از ملاليسك را زير دندانهایمان جدا کنیم تا براي طعمه مناسب باشد و مزه شور ملاليسك را چه خوب احساس مي كردم .

آب از كمرمان بالاتر آمده بود و كار كمي مشكل ، امّا همچنان مشغول بوديم و البته كم كم صيد گاه را بطرف ساحل تغيير مي داديم ، هر تغيير در موقعيت موجب كاهش روند صيد مي شد ولي لذت نوك زدن خطيروك و كشيده شدن نخ ميدار ما را از گسترش آب دريا غافل نموده بود .

وقتي به خود آمديم متوجه شديم اي دل غافل ما نقطه اي شده ايم در بيكران دريا و تا چشم كار مي كند آب است و آبي دريا ، ساعت از 10 گذشته بود و « چَل چَل » باد آرامش دريا را به هم مي زد ، چهار جهتم را نگاه كردم ، كاملاً در محاصره دريا قرار داشتيم و بايد هرچه سريعتر به سمت ساحل حركت مي نموديم ، منطقه استقرار ما  ابتدا در محل تلاقي دره به دريا بود كه البته در چند نوبت به سمت ساحل آنرا تغيير داده بوديم ولي در مجموع هميشه نقطه صيد را « مازه يك غاله » انتخاب مي كرديم مازه يا خط الرأس غاله بلندترين نقطه بين دو غاله است و چه بسمت شرق حركت كني يا غرب در هر دو حالت با افزايش عمق آب روبرو خواهي شد .

ما در كتب جغرافيا و زمين شناسي خوانده ايم كه دلتا در مصب رودخانه به دريا تشكيل مي شود و اين اصل در محل تلاقي خورها كه در اصل رودخانه هاي فصلي هستند نيز صادق است و بدين علت كمترين عمق را در آن مناطق شاهد هستيم و همين موضوع اغلب موجب فريب صيادان مي شود .

مازه غاله را بسمت ساحل پشت سر گذاشتيم ، هر گام كه رو به شرق برمي داشتيم آب بالاتر مي آمد ، وزيدن باد مزيد بر علت شد تا برگشت ما را مشكل ساز كند .امّا خواناخواه بايد مي رفتيم و بالاخره به جايي رسيديم كه ديگر راهي به جز شنا باقي نماند ، مدت كوتاهي با وسايل همراهمان شنا كرديم ولي شرايط دشوارتر از آن بود كه بتوانيم ادامه بدهيم پس از خير سيلك پر از ماهي ، ميدارها و حتي پيراهن تنمان گذشتيم و فقط با يك شورت تن به آب داديم .

شايد باورش سخت باشد امّا آنروز دو ساعتي بر آب شناور بوديم ، گاهي شنا مي كرديم ، زماني به زير آب مي رفتيم و هر وقت خسته مي شديم بر آب مي خوابيديم و خود را بدست دريا مي سپرديم ، راه برگشتي هم وجود نداشت چرا كه هر حركت ما بسمت دهانه خور با توجه به اينكه جزر دريا شروع شده بود و سرعت برگشت آب در آن منطقه سرسام آور است ، ما را كيلومترها از ساحل دور مي كرد.

بعد از مدتها تلاش احساس كردم كف پايم با زمين تماس دارد و وقتي بلند شدم ديدم آب پا مي دهد و ديگر نياز به شنا كردن نيست لذا من و مسعود شروع كرديم به قدم برداشتن در آب و حركت بسوي ساحل ، اينجا جزر دريا به كمكمان آمد و لحظه به لحظه ساحل نزديک و نزديكتر می شد .

ساعت 13 در حاليكه ديگر ناي راه رفتن و حتي ايستادن نداشتيم و بازوهايمان را از شدت خستگي نمي توانستيم حركت بدهيم به پاسگاه رسيديم ، هنوز گوشي موبايل به گردنم آويزان بود اما ديگر نه گوشي بدرد مي خورد و نه سيم كارت ، شلوارهايمان را پوشيديم و مجبور شديم از سربازان مستقر در پاسگاه دو پيراهن قرض بگيريم تا برگشتن به خانه برايمان امكانپذير باشد ...

و اكنون كه به ياد آن روز مي افتم ، هر چند حادثه تلخ و خطرناكي را پشت سر گذاشته ام ولي باز به نوعي احساس سرخوشي می کنم  .


 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 15:30
تغییراتی در لیست اسامی نویسندگان
با سلام

با توجه به خواست بعضی از خود دوستان نویسنده اسامی این عزیزان  را در حقیقت مخفی کردیم.این به معنی حذف این دوستان نیست و این دوستان کماکان پسورد و یوزر خودشان را دارند و در صورت علاقه می توانند دوباره بنویسند.و مسلما دوباره اسمشان در لیست ظاهر خواهد شد این دوستان به شرح زیر می باشند.

ساسان یگانگی
سید حیدر میرجهانمردی
غلامحسین قصابکار
زهرا محسنی فرد
الهام ستارپناهی

البته شما می توانید با کلیک بر روی گزینه "آرشیو نویسندگان وبلاگ" در زیر لیست "نویسندگان" َ، لیست کامل نویسندگان وبلاگ را ببینید.


ادامه مطلب
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 10:30
دود غیر مستقیم سیگار و کودکان

 

 

آرنولد شوارتزنیگر، فرماندار کالیفرنیا، دیروز چهارشنبه قانونی را به تصویب رساند که به موجب آن در سال آینده، رانندگانی که در حضور سرنشینان خردسال در داخل خودرو مبادرت به استعمال دخانیات کنند تا 100 دلار جریمه خواهند شد. با تصویب این قانون، ایالت کالیفرنیا سومین ایالتی خواهد بود که از حقوق کودکان در برابر تنفس غیر مستقیم دود سیگار در خودروها حمایت کرده است.

این ممنوعیت که از ابتدای ژانویه سال آینده میلادی اجرا خواهد شد بدنبال سیاستهای ضد دخانیاتی است که ایالت کالیفرنیا اتخاذ کرده است. یکی از این قوانین، ممنوعیت استعمال دخانیت تا شعاع 25 فوتی زمین های بازی است.

دانشکده بهداشت عمومی هاروارد سال قبل اعلام کرد خطر تنفس غیر مستقیم دود سیگار درون خودرو 10 بار بیشتر از تنفس آن در خانه است. جنی اوروپز نویسنده ی این قانون و نماینده دموکراتِ کالیفورنیا گفت: " حفاظت و حمایت از سلامت کودکان ما، از مهمترین مسئولیت ها و وظایف حکومت است. پر واضح است که افزایش آگاهی عمومی از خطرات دود غیر مستقیم سیگار کاری شایسته و بجا است."

دست کم 20 ایالت و تعدادی از شهرهای آمریکا موضوع محدود ساختن استعمال دخانیات در خودروها و در حضور کودکان را در دست بررسی دارند. ایالت آرکانزاس این ممنوعیت را در حضور کودکان زیر 6 سال و پایینتر و ایالت لویزیانا این ممنوعیت را در حضور نوجوانان 13 سال و پایینتر قرار داده است.

منبع: یاهو

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 18:26
بدون شرح!!!
لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 23:46
وقت رندی

به نام خداوند جان وخرد

 

پایان این هفته ،یعنی بیستم مهرماه روز حافظ است وشایدروز عید فطر.به همین مناسبت غزلی از این شاعر بزرگ تقدیم دوستداران وی می گردد:

 

روزه یکسو شد وعید آمد ودلها برخاست     می زخمخانه به جوش آمد ومی باید خواست

نوبه  زهد فروشان  گران جان    بگذشت     وقت   رندی و  طرب کردن   رندان      پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد      این چه عیبست بدین بیخردی وین چه خطاست

باده نوشی  که درو   روی  و ریائی نبود      بهتر   از   زهد فروشی   که   درو روی وریاست

ما  نه  رندان   ریائیم و   حریفان   نفاق      آنکه   او   عالم   سرست  بدین حال   گواست

فرض  ایزد   بگزاریم و  به کس بد نکنیم      وانچه   گویند   روا   نیست    نگوئیم    رواست

چه شود گر من وتو چند قدح باده خوریم     باده   از  خون رزانست   نه   از خون شماست

 این چه عیبست کزان عیب خلل خواهد بود   ور  بود نیز چه شد مردم  بی عیب کجاست

 

بهاءالدین خرمشاهی در توضیح "می"در ین ابیات می گوید:"باده ای که در این غزل مطرح است،آنچنانکه از وجنات ورنگ وبوی آن ومعاملات حافظ با آن بر می آیدباده انگوری است،نه باده عرفانی یا ادبی.این حرف را بارها پژوهندگان حافظ گفته اند که دو باده در حافظ داریم:انگوری وعرفانی.یا دو معشوق در دیوان مطرح ومخاطب است:زمینی انسانی،آسمانی عرفانی.نگارنده به نوع سومی از می ومعشوق در حافظ قائل است وبر آن است که بیشترینه اشعار حافظ در این زمینه سوم است وآن همانا می ومعشوق ادبی یا کنائی است."ص194.ج1.حافظ نامه

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 7:9
یک نکته از این معنی ...

یکی از استادانمان که دانش آموخته استرالیاست تعریف می کرد زمانی که در آنجا اقامت داشته روزی به اتفاق چند دوست ایرانی خود به یک کافی شاپ می روند. دوستان استاد ما چند سالی قبل از ایشان در استرالیا اقامت داشته اند و از این رو بیشتر با فرهنگ و قوانین آنجا آشنایی داشته اند. استاد ما می گفت دوستانش قهوه سفارش دادند ولی هنگام نوشیدن قهوه دست یکی از آنها به لیوان قهوه می خورد و قهوه روی پای طرف می ریزد و چون قهوه بسیار داغ بوده است پای ایشان می سوزد. استاد ما تعریف می کرد که به محض روی دادن این حادثه همان دوستم به پلیس زنگ زد و خواهان حضور پلیس در کافی شاپ شد. قضیه از این قرار بوده است که استاندارد گرمای قهوه و چای نباید بیشتر از 70 درجه سانتیگراد باشد و بیش از ان مشمول جریمه خواهد شد. پلیس بعد از بررسی و مشخص شدن این که قهوه کذایی تقریباً بالای 90 درجه سانتیگراد گرم بوده است، کافی شاپ را جریمه کرده و آنها را ملزم به پرداخت خسارت به طرف می کند.

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 9:44
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد