تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

هک

این وبلاگ توسط گروه دیلمی یل هکرز هک شد.

 نه بابا شوخی بود جدی نگیرید بقیه مطلب رو بخونین

 

در همين راستا براي اينكه حال نويسندگان قبلي اين وبلاگ را بگيريم تا زماني كه اين افراد كافر بيدين بر طبق تحقيق و پژوهشهاي ما در مورد آموزه هاي ديني خودشون را اصلاح نكرده اند  اين وبلاگ همچنان هك شده مي ماند.

از انجا كه خداوند ستار العيوب است و رحمن رحيم است اينجانب بعنوان نماينده نماينده خداوند تصميم دارم همه پشت پرده ها را بنويسم.و آبروي همه را ببرم و همه چيز را فاش كنم.البته با فاشيست اشتباه نشود.

همانطور كه معمول هكرها اينست كه وقتي سايتي را حك مي كنند  عكسهاي ناجور درسايت قرار مي دهند.من هم اين عكس را در اين وبلاگ قرا ر مي دهم.

البته با توجه به اينكه ديدن اين عكس براي  سايرين اشكال دارد  ما خودمان پس از كلي بررسي و دقت در تمامي گوشه و زواياي اين عكس قسمت هاي ناجور اين عكس را سانسور كرديم.

مطالبي را هم كه در زير مي خوانيد مربوط به مسايل پشت پرده وبلاگ معلوم الحال ديلمي يل است كه طبق بررسي هاي ما از سوي لابي هاي صهيونيستي در كشور گينه بي صاحب تغذيه مالي و فكري مي شود.

-         ببين پسرم بدون اجازه وارد شدن به هر جايي دزدي حساب مي شود گيريم كه با توجه به دوستي ات با يكي از نويسندگان، پسوردش را داشتي اصلا درست نيست دزدكي تو خونه ي مردم سرك بكشي.

-         براي اينكه حالت رو بگيريم پسورد اون دوست رو عوض مي كنيم.

-         كاش بعضي ها كاري مي كردند كه حرفهاشون خريدار داشته باشه و نخوان با فحش ناسزا دادن به اين و اون براي خودشان مخاطب پيدا كنند.

-         من كه مي دونم تو پسر خوبي هستي واحترام خاصي هم برات قائل بودم به همين خاطر هم تا حالا بهت هيچي نگفته بودم چون هنوز هم فكر مي كنم تحت تاثير يك نفر ديگه هستي و شايد هم خيلي از چيزهايي هم كه توي وبلاگت نوشته مي شه كارهمين كسي باشه كه فكر مي كنه ابوذر زمانه .

 

اما براي اينكه يك نهضت ايجاد كنيم در اين قسمت مي خواهيم آموزش هك را به همه جوانان ياد بدهيم.

1)      فرض كنيد شما يك وبلاگ داريد و هرچي شب تا صبح زور مي زنيد و چشماتون را داغون مي كنيد و هي از اين كتاب و اون كتاب مطلب قلمبه سلمبه كه خودتون هم معني شو نمي دونيد مي نويسيد و هي با خودتان فكر مي كنيد اين دفعه ديگه همه ميان و كلي نظر مي دن؛ اگر از بخش روابط بين الملل سيا كسي نياد و اين مطالب روبخونه حداقل بچه هاي محل حتما ميان مي خونن.

2)      ولي خبري نمي شه هرچي منتظر مي مونيد باز هم كسي نمي ياد اين بار مي شينيد و كلي فسفر مي سوزنيد وبه اين نتيجه مي رسيد.بهتر است به ديگران گير بديد و پاچه اين و اونو بگيريد حداقل همونهاي كه بهشون گير داديد ميان وجواب مي دن و شما دوباره به اونها جواب مي ديد و بقيه هم كم كم مي رسند.و اين دفعه ديگر سايتتون كلي شلوغ مي شه.ولي باز هم خبري نمي شه اين دفعه ديگه غير از خودتون ديگه مشتري ندارين.

3)      يه فكري بكري به ذهنتون مي رسه مياين يك وبلاگ ديگه با يك اسم مستعار ديگه مي زنين و كلي مطلب از اين ور و اون ور مي دزديد و بنام خودتون مي زنيد اولاشم خوبه كلي مشتري پيدا مي كنيد.ولي يكدفعه يه آدم فضول و بيكار پيدا مي شه همه ي پته هاتونو مي ريزه رو آب.اولش هم مياين جمع و جورش كنين ولي ديگه دير شده.

4)      ......يك فكر بكر عالي ديگه به ذهنتون مي رسه سايت خودتون رو هك مي كنيد و كلي هم براي بقيه خط و نشون مي كشيد.

 ولي باور كن باز هم بي فايده است.پسرم كي مي خواي عاقل بشي و سعي كني حرفهاي خودتو بزني تا چند نفر كه مثل خودت فكر مي كنند.حالا هرجوري هم كه فكر کنی چند نفری هستند ،که باهات همفکر باشند و دور برت جمع بشن. 
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:41
برداشتی آزاد از یک حکایت

به نام خداوند جان و خرد

 

روزی روزگاری مردی که کفشی به پا نداشت در راهی می رفت ،پاهای او از شدت گرمای زمین و راه رفتن زیاد تاول هایی بزرگ و درد آور در خود داشت .او همچنان می رفت و می نالید و برسر خدا غر می زد .رفت و رفت تا به شهری رسید ودر شلوغی بازارگاه شهر کشان کشان راه خود را ادامه می داد در حالیکه از سرنوشت و بخت نامساعدخود ناراضی بود .از خستگی ودرد بی کفشی سرش را به طرف خدا بالا گرفت وگفت چرا از میان این همه باید این من باشم که کفشی به پا ندارد هنوز سرش را پایین نیاورده بود که با شخص دیگری برخورد کرد دستپاچه و عصبانی بر خاست تا تمام رنج بی کفشی اش را بر سر او فریاد زند اما دید که مرد با تنها پایش از آنجا دور شده است.

 

اصل این حکایت را در باب سوم گلستان بخوانید.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 20:30
Cd سگ پناهنده به حرم اما رضا و شیادی های مشابه

امروز در حين بررسي وب نوشت آقاي ابطحي به مطلب كوتاه و جالبي برخوردم كه حيفم آمد خوانندگان محترم ديلمي يل از مطالعه آن بي بهره باشند لذا عيناً تقديم مي گردد :

 

چند وقت پیش که مشهد بودم، پیاده به طرف حرم می رفتم. دیدم در کنار کوچه ای بر تابلوئی از جنس تابلوهای خلاف، یکی با خط بدی نوشته که Cd پناهنده شدن سگ به حرم امام رضا به فروش می رسد؛ با فلشی هم مسیر را نشان داده بود. علاقه مند شدم، رفتم به همان Cd فروشی، خواستم Cd را بخرم. من را شناخت. شوخی کرد و گفت شما چرا؟ گفتم من چرا یا شما چرا؟ گفت باور کنید بعد از گذشت ماه ها از این واقعه هنوز هم یکی از پرفروش ترین Cdهاست. این در حالی است که طراحان این سناریو مشخص شدند و دستگیر شدند و اگر هم دستگیر نمی شدند، معلوم بود که یک گروهی این کار را کرده اند و از یک سگ که به صحن آورده اند و او هم مضطرب است فیلم گرفته اند. متأسفانه هر چند وقت یک بار یکی از این نوع شیادی ها در کشور به وقوع می پیوندد. آن ها که چنین می کنند راه پول به دست آوردن از راه احساسات دینی مردم را یاد گرفته اند ولی این که چرا هنوز این قدر خرافات دینی در کشور رواج دارد، چیزی است که مصرف کنندگان بودجه های فرهنگی و دینی باید پاسخگو باشند. در این موارد البته کسی پاسخگو نیست و کسی هم گویا حق ندارد سؤال کند.

                                                منبع : وب نوشت سيد http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308712 محمد علي ابطحي

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 20:4
آیا با چارچوب کار و زندگی خود آشنائیم؟

چندی پیش در نوشته ای از خانم راستی، خواندم که یک همشهری از فرط مشکلات شهری؛ اراده  بر خودکشی می کند ولی پیش از این کار، کتاب وظایف شهردار را می خواند. البته در نظرات آن مطلب، دیدگاه خود را نوشتم ولی از آن روز یکی از تارهای اندیشه ام، پیرامون این مطلب بوده که چارچوب نقد و انتقاد ما بر چه اساسی است؟ همانگونه که می دانید برای هر گونه نقد؛ می بایست بایدها و نبایدهای سوژه را بدانیم و تا آنجا که می شود از زوایای گوناگون، به آن بنگریم. به نظر می رسد که یکی از تنگناهای ریشه ای جامعه ما، عدم آشنائی با حقوق اساسی خود و شرح وظایف افراد مسئول جامعه است. بدون رودربایستی می نویسم که شاهدی بر این ادعا؛ همین نوشته خانم راستی است. ببینید که یک فرد تحصیل کرده این جامعه؛ نمی داند که رفع خاموشی برق؛ از وظایف شهردار شهر نیست! دیگر افراد جامعه از نماینده خود در مجلس خواهان ساخت مدرسه و جاده هستند! و ... .

 در همین وبلاگ دیلمی یل دوست گرامی سید جواد میرجهانمرد نوشته ای زیر تیتر حقوق اساسی داشتند؛ اگر به آن مراجعه کنید؛ خوانندگان و نویسندگان وبلاگ هیچ توجه شایانی به آن نداشته اند! به نظر من تا افراد یک جامعه به حقوق اساسی خود و شرح وظایف دیگران آگاه نباشند؛ نمی توانند گامی به سوی پیشرفت یکنواخت و متوازن؛ بردارند و به راحتی می توان گفت که نقد آن ها بیشتر هم خانواده نق است تا راهکار. هنگامی که تک تک اجزاء پازل یک جامعه، جایگاه خود را ندانند؛ تشکیل تصویر درست و استوار از آن ها نشدنیست و در این وضعیت هر کس دیگری را به کوتاهی متهم می کند و همه افراد همه کاره هیچ کاره اند. مسئولیت پذیری معنائی ندارد. افراد جامعه کوتاهی خود را گردن شهردار و شهردار نیز آن را گردن نماینده و دیگران می اندازد. نقدها بر پایه دوستی و دشمنی و برداشت شخصی افراد است. کسی نمی گوید: نماینده شهر چون وظیفه تعریف شده 1 و 5 و 12 خود را انجام نداده است؛ سزاوار نکوهش است بلکه مبنای انتقاد آنها؛ آوازه پدر و برادر و داماد و ... وی است. چون پدرش شاگرد نانوا بوده است؛ پس نماینده خوب یا بدی است! چون سرپرست اداره برق را روی تیر برق دیده اند، نتیجه می گیرند که انسانی کوشا و وظیفه شناس است! در ضمن فرد نقاد خود هیچ نقشی در کمبودها و تنگناها نداشته و صد البته که قربانی کوتاهی دیگران است!! پس بیائید برای برون رفت از این وضعیت، همه با هم به چارچوب ها احترام گذاشته و مهم تر از همه آن ها را بشناسیم و افزون بر اینکه خود به آن ها پایبندیم دیگران را نیز به رعایت آن ها دعوت کنیم و به یاد داشته باشیم که: نخست، سوزنی به خود و سپس جوال دوزی به دیگران بزنیم. به امید آن روز.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 16:54
ورزش همگانی

جناب آقاي غلامي پور
باسلام واحترام
مطالب ارسال شده را جهت بهره برداري مراجعان در وبلاگ ديلمي يل قراردهيد
۱-برگزاري مسابقات پينگ پنگ جانبازان ومعلولين قهرماني استان در مورخه 4/3/86باشركت كليه شهرستان ها وبخش هاي مستقل راس ساعت 14 در محل سالن ورزشي
شهيد ناطق زاده
۲- 
برگزاري مسابقه شنا عمومي به مناسبت سالروز آزاد سازي  خرمشهر روزجمعه مورخ ۴/۳/۸۶ساعت 8 صبح در محل ساحل ديلم روبروي باشگاه بيليارد
۳-برگزاري برنامه ورزش صبحگاهي درمحل استاديوم ورزشي ديلم
زمين چمن ازساعت ۳۰/۵ تا ۳۰/۶ صبح روزهاي شنبه، دوشنبه وچهارشنبه هرهفته 
                       

                                       سيد عباسعلي حسيني
                                 رئيس هيئت ورزشهاي همگاني
                 مسئول روابط عمومي اداره تربيت بدني شهرستان ديلم

لينک ثابت نوشته شده توسط کریم غلامی پور در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 11:12
بندر غبار آلود

دم حسینیه !!

ورودی بازار !

سر زهر !!

فلکه ی ساعت ! په ساعتش کجای ؟؟!!

میدان هفت تیر

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:17
يک و تنها يک مشکل
در راستای تلاش جهت شناخت مسائل و مشکلات شهر ديلم و احتمالا راه حل آنها مايلم که سوال زیر را مطرح کرده و نظر شما همشهريان را بدانم:

اگر بخواهیم يک و تنها يک معضل يا مشکل يا کمبود در ديلم را برشماريم به نظر شما آن مساله کدام است و اگر راه حلی برای آن سراغ داريد، آن راه حل چيست؟

توضيح اينکه اين مساله می‌تواند در هر زمينه‌ای باشد.

منتظر مطالب و نظرات شما هستم.

لينک ثابت نوشته شده توسط ساسان یگانگی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:41
یک نمایش، یک فیلم با یک بلیط

دیشب بردیا را به تماشای نمایش خاله سوسکه بردم. جای همه همشهریان خردسالم خالی، نمایش خوبی بود که در جشنواره کودک استان خوزستان؛ جوایز بسیاری نصیب خود کرده و جاذبه های شیرینی برای کودکان دارد. اما چیزی که بهانه نوشتن این نوشتار شد؛ تماشاگران ردیف پشت سر ما بود. یک خانواده ده نفره؛ که به نظر می آمد؛ تماشاخانه را با پارک و تفریحگاه اشتباه گرفته اند؛ نیم ساعت پیش از آغاز تا پایان نمایش؛ پژواک باز شدن پیاپی پاکت پفک و چیپس و تخمه به همراه نوشابه و آب میوه نوازشگر گوش ما بود. صدای تلق برخورد قوطی خالی نوشابه و رانی را چندین بار بیش از صدای بازیگران شنیدیم و برگشت ها و نگاه های معنی دار ما هم کاری از پیش نبرد. نمایش که پایان یافت؛ هنگامی که منتظر نوبت برای خروج از سالن بودیم. نیم نگاهی به زیر پای آن ها انداختم. ماشاءالله!!! زباله ها تا لبه صندلی ها جمع شده بودند. نوش جانشان. اما آخرین ضربه را به روان پریشان ما پدر خانواده وارد کرد! چگونه؟؟؟ با صدای رسا و با افتخار مقابل کودکان برای دوستش تعریف می کرد که با چه ترفندی 10 نفر را با هفت بلیط به سالن آورده است!!!!

 نتیجه اخلاقی : ...

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:18
فردوسی

این روزها در گاهشمار ایران، به یاد فردوسی بزرگ، نام خورده است. بزرگ مردی که از عرب شدن ما چونان مردمان مصر، جلوگیری کرد. روشن است که اگر مردم مصر هم بزرگمردی همچون فردوسی داشتند، اکنون به جای اینکه به زبان تازی بگویند و بنویسند، به زبان پدران خود که هزاران سال فرهنگ و تمدن پشت خود داشت، می گفتند و می نوشتند. پس بایسته است که نام این رادمردی که زندگی خود بر زنده ماندن زبان پارسی گذاشت، به بزرگی برده شود و راهش که همانا پایداری فرهنگ و زبان این زادبوم است، پر رهرو گردد.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:50
معنای تمدن

به نام خداوند جان و خرد

 

مدتی است معنای کلمه" تمدن"فکر من را به خود مشغول کرده است.خیلی دوست دارم معنای این واژه را بدانم البته معنی درست آن را آخه همه اش صحبت از متمدن بودن ما ایرانیهاست یعنی خودمان از خودمان تعریف می کنیم .حال کاش می گفتیم متمدن بودیم غصه اش کمتر بود مشکل اینجاست که می گوییم ما متمدن هستیم.متاسفانه مدت زمانی است که واژه ها تهی از هر بار معنایی به کار می روند واژه هایی چون ایثار و از خودگذشتگی از پرکاربردترین آنهاست اگر کسی جرات کند وبه ما بگوید که شما ایثارگر و فداکار نیستید چشمش را چنان از حدقه در می آوریم که آغامحمد خان قاجار از همان دنیا برایمان کف بزند.حتی مدیری که با وجود بی لیاقتی چندین شغل و منصب مهم را تصرف کرده در فکرش نمی گنجد که ایثارگر نباشد راستی داشتم از تمدن می گفتم در حالی که کشورهای دیگر مشغول تمام کردن آسفالت میان ماه و زمین هستند ما باید خدارا شکر کنیم که بعضی از روستاهایمان دارای جاده شده اند حالا بی خیال اینکه بچه های معصومشان توی آتش بخاری های عهد بوقی پرپر می شوند.چرا راه دور برویم همین دیلم خودمان از سالهای سال پیش تا کنون چه تغییری کرده است ؟آدم با دیدن آن یاد فیلم های هندی می افتد.فیلم های هندی سال ها پیش همین حال و هوا و دکوراسیونی را داشتند که ا کنون دارندو تنها تغییر آنها عوض شدن هنرپیشگان است آنوقت جیمی بود و حالا...دیلم هم همینطور است آنوقت....

 

به هرحال اگر معنی واقعی تمدن را یافتید ما را هم بی خبر نگذارید.موفق باشید

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:5
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد