تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

اُوسو و ایسو

با تبریک و تهنیت به مناسبت فرارسیدن سال جدید قطعه شعری از شاعر محلی سرای منطقه خشت آقای سیّد طالب هاشمی تقدیم به تمام خوانندگان گرامی بخصوص سیامک عزیز و دوستان و همکاران پرتلاش او :

دوش پرسیدم سوالی از بوآ            گفتم ای، بی عهد سابق آشنا

سیم بگو بینُم نها هم روزگار           داشت مث الان سری ناسازگار ؟

سیم بگو بینُم نها هم درد بی ؟         چهره غم بار وُ رنگ زرد بی ؟

گو بدونم اُوسنل هم آسمون            ایقدر بی پـــــی زمین نامهربون ؟

از غم اُو ، باغ رنگی داشت زرد ؟         کُه نبیدش مال غیر از سنگ و برد ؟

زندگی بی لطف بید و بی صفا ؟         مهر کم بید و نبید اصلاً وفا ؟

مهربونی و صمیمیت نبی؟                 احترام و حرمت و همت نبی؟

اُوسونم سر مال دنیا بیش و کم          تشنه بیدن آدمل سی خین هم ؟

رشوه خواری اُو سو کم بی یا زیاد ؟    داشتن قضات سابق عدل و داد ؟

مردم دورهء نهاتر هم و ناج                مـــُر می کردن پیل و می رفتن سی حاج ؟

اُوسونم هر پیل دار بد مرام               آدمی بی خوب و صاحب احترام ؟

سیم بگو ای از قدیمل یادگار             بین چطوری بی نهاتر روزگار ؟

مدتی کم غرق فکر آبی بوآ                مثل سنگی بی تکون و بی صدا

لوشِ بعد از آخ سردی واز کِ               قصه از دوره ی نها آغاز کِ

گفت : هــا ، اینگل که گفتی پاک بی      غم درازیش اینجو تا افلاک بی

اُوسو بدبختی و الان بیش بی           باغ آسایش درختش گیش بی

روزگار رنج و زحمت بی نها               راحتی معنی نمیدا عهد ما

وضح دنیا مثل الانش نبی                  غیر نونی خشک سر خوانش نبی

می بخالت اُوسنل دیوار بی               اکثراً دور حیاطل خار بی

نوم یخچال اُوسو نامعقول بی             اُو خنک اُو خمره و اُو دوُل بی

مثل الان حونیل هالی نبی                 غیر زیر پــــی کَه خدا غالی نبی

کی میدونس پنکه و کولر چنه             زود پز و کپسول و گاز و فر چنه

تلفون و تلویزون و تلگراف                    قصه سیمرغ بید و کوه قاف

الغرض ای جون دل، ایام پیش              فقر مالی بید از الانه بیش

تِنگسم تو حرفش و گفتم بوآ               یعنی الان بهضِ از دورهء نها ؟

اُمبُلا برعکس دفهء اولی                     پوز خندی وَم زد و بی معطلی

گفت نه اِی از حقیقت نگذریم               ایسو از خیلی لحاظل بد تریم

ها بوآ جون مردم دورهء نها                   مردمی بیدن یه رنگ و بی ریــــــا

ظاهر و باطن یکی بی عهد پیش           گرگ معلوم وُ مشخص بید میش

اُوسو قد الان ریا کاری نبی                   کار آدم ، آدم آزاری نبی

بیش الان بی نهاتر اعتقاد                     خیلی از الانه کمتر بی فساد

یادمه ایام سابق پیل سود                    هر کسی میدا ، می گفتن وَش جهود

اِیسو خیلی آدمل پر ادعا                       می خرن آسوده و راحت ربـــــــــا

او زمانل اِی کسی می رفت مشد          بعد واگشتن نمی کرد کار بــــــد

حاجیل هم بعد واگشتن وُ حج                تا میا یادم نمیرفتن دِ کـــــج

اِیسُو خُو هر جا زِ سر فعل بدی               فاعلش یـــا حاجیِ یا مشهدی !!

ساده بی دورهء نهاتر زندگی                   راست تر بی در حقیقت بندگی

گفتمش اصلاً بگو بی غلّ و غش              اِیسُو یا سابق ، کمُوشونن نِخش ؟

گفت : اگر انصاف می خی از بوآ              اُوسُو بد بی ، اِیسُو بدتر از نها

گفتمش پس کی خَش ایبو روزگار ؟         گفت : دوران امام هشت و چار

گفتمش بیشتر بگو از چار و هشت          گفت: طالُب ، تا بخوسیم ، شوُ گذشت

 

 

 

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 12:28
سال نو مبارک

 

فرارسیدن نوروز باستانی و آغاز سال ۱۳۸۶ بر همه نویسندگان و خوانندگانِ

 وبلاگ دیلمی یل مبارک و خجسته باد.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 9:23
شعري زيبا در وصف شهر همسايه
اين شعر زيبا را در وبلاگ ليراوي ديدم از نظرم شعر بسيار جالي بود شما نظرتان چيست.
زادگاه من:                              ايرج شمسى زاده

اينجاست زادگاه من اين شهر موج خيز/كارام خفته بر لب درياى بيكران
بر پاش بوسه مى زند امواج دمبدم/بر گرد او غريو كشان بحر هر زمان
اينجا خليج فارس به آرايشى بديع/پر چين و پر شكنج و خروشان و موجدار
گاهى خموش و نرم رود جذر و مدّ كنان/گاهى هراس آور و جوشان و بى قرار
موجى به سنگ خورده شود پخش در هوا/چون دانه هاى باران در جنبش نسيم
آرام قطره هاش چو لغزد به صخره، باز/ماند به اشك كودك درمانده يتيم
چون نيلى آسمان به شب پرستاره اى/بر سطح نيلگونش قايق بود هزار
پارو زنان و نغمه كنان هر طرف روان/پير و جوان شده پى صيد و براى كار
بر ماسه هاى ساحل آن نخلها بلند/آرام خفته اند در آغوش همدگر
خورشيد چون طلاى مذابى به هر غروب/در موجها فرو شده عمرش رسد به سر
شب آن زمان كه ماه برآرد سر از افق/خونين و پر شكسته چو دزدى سر از كمين
دريا به سرخى و زردى آتش در آورد/چون دشت پر زلادن و گلهاى آتشين
در نيمه هاى شام كه مهتاب كم كمك/سر ميكشد به روزن تاريك خانه ها
خفته است طفل موج به قايق به خواب ناز/رفته است در سكوت و خموشى ترانه ها
اين بچه هاى بندر، اين مردهاى مرد/اين دختران با نمك شادى آفرين
اين مردم نجيب و پر احساس و گرمجوش/همشهريان همدل و با جان من قرين
جانم فداى هر وجب خاك پاك آن/اين شهر آرش من و اين شهر كاوه است
اين زادگاه دختر احساس شعر من/اين بندر عزيز من اينجا گناوه است
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 16:53
جشنواره تئاتر استانی

پس از سالها تلاش ، بذری که شهید غلامرضا کشتکار ( مسئول وقت امور تربیتی آموزش و پرورش دیلم) در سالهای ۶۳ تا ۶۷ پاشیده بود ، به بار نشست و بالاخره " جشنواره ی تئاتر استانی - یادواره ی عاشورائیان " برای اولین بار در دیلم برگزار گردید .

نمایش هایی از بوشهر ، برازجان ، گناوه و دیلم و جالب اینکه از دیلم ۴ نمایش به کارگردانی دوستان هنرمندم " غلامحسین قصابکار " ، " رضا داوودی " ، " روح ا.. خدامی " و " کبری حسینی " در این جشنواره مجوز حضور پیدا کرده بودند.

با نوشتن این مطلب و به بهانه ی برگزاری این جشنواره به یاد خاطره ای افتادم : برای تمرین نمایش " وقتی که گرگ زوزه می کشد " محل مناسبی در اختیار ما قرار داده نشد و ما مجبور شدیم برای تمرین از سالن مخروبه ی ژاندارمری قدیم استفاده کنیم و چون سالن تاریک بود و ساعت تمرین ما در شب ، با استفاده از یک " هولدر سیار " و یک لامپ که بر روی زمین قرار میدادیم ، تمرین می کردیم و جالب آنکه با همین نمایش در جشنواره ی شهرستان گناوه برنده ی جایزه ی بازیگری برای آقایان " حبیب خدامی " و " حیدر گله گیریان " شدیم.

امیدوارم در آینده با بهره برداری از سالن بزرگ مجتمع ارشاد ، شاهد برپایی بیش از پیش اینگونه جشنواره ها باشیم . متأسفانه خبر رسانی به جهت برگزاری همچین رویدادی کافی نبود .

این جشنواره تا امروز ادامه دارد . 

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 11:25
300
 

پرده اول:

کمپانی فیلمسازی برادران وارنر، به کارگردانی زک اسنیدر ( کارگردان سحرگاه مردگان ) فیلمی تاریخی می سازد درباره ی نبرد تاریخی میان خشایار شاه (رودریگو سانتورو ) و شاه لئونیداس یونانی(جرارد باتلر ). در این جنگ که به جنگ ترموپیلای معروف است، خشایار شاه با سپاهی بسیار عظیم و چند ملیتی به قصد انضمام خاک اسپارت به قلمروی پهناور خود به جنگ لئونیداسی می رود که تنها 300 جنگجو در اختیار دارد.

خشایار شاه ابتدا به شاه یونانی پیشنهاد تسلیم می دهد و آن جمله معروف فیلم را می گوید:

"  Everyone will kneel to you -- if you will kneel to me."

" اگر در برابر من زانو بزنی همه در مقابلت زانو خواهند زد. "

ولی شاه یونانی به رغم نابرابری فاحش شمار سپاه اندکش در مقابل دریای تا دندان مسلح ارتش ایران پیشنهاد خشایار شاه را رد می کند و تا آخرین نفر در مقابل ایرانیان می جنگد.

تماشای فیلم به لحاظ داشتن صحنه های بسیار خشونت بار و گاه سکسی  برای سنین زیر 16 سال نامناسب است. داستان فیلم مبتنی بر داستان مصوری با همین عنوان از فرانک میلر ( شهر گناه ) است. و این نکته مهمی است که فیلم بیش از آن که دغدغه ی بازگویی و روایت واقعه ای تاریخی داشته باشد، سودای ارائه فیلمی جذاب و هیجان انگیز دارد و در این کار بسیار موفق ظاهر شده است. از این رو مطابقت کامل آن را با اصل واقعه ی تاریخی به هیچ وجه نمی توان انتظار داشت. در این پست نیز به هیچ رو در پی نقد محتوایی این فیلم نیستم.

تقریباً تمام منتقدینی که به بررسی فیلم پرداخته اند از زیبایی مسحور کننده فیلم خصوصا در ساخت جلوه های ویژه اش همداستان شده اند. برخی نظرات منتقدین را می توانید در اینجا و اینجا و اینجا بخوانید.

این که شاه یونانی به رغم اندک بودن نفراتش چرا این کار به ظاهر جنون آمیز را انجام می دهد را می توان به انحا مختلف تفسیر کرد. رایج ترین آنها تعصب به سرزمین مادری و آزاد زیستن و آزاد مردن است.

 صحنه هایی از فیلم را می توانید در اینجا ببینید.

پرده دوم:

شبکه سراسری ایران در چند نوبت ارائه تصویری خشن از خشایار شاه و به تبع آن ایرانیان را در این فیلم مردود اعلام کرد و طبق معمول عوامل استکبار و صهیونیزم را در انجام این کار دخیل دانست. برخی نشریات نیز به تبع جریان غالب همان حرفها را تکرار کردند.

 

پرده سوم:

 چقدر خشایار شاه را می شناسیم؟ چقدر کوروش و داریوش را می شناسیم؟ چقدر با ایران باستان آشنایی داریم؟ سهم تاریخ پر افتخار نیاکان ما در گذشته های دور در کتب تاریخ مدرسه تا به چه مقدار است؟ کودکان و جوانان ما به کی در گذشته افتخار می کنند؟ به کوروش به داریوش به خشایار شاه به ...؟ زمانی که این شخصیت های ایرانی نقشی در تاریخ مدارس ندارند چه جای افتخار؟

چند بار سراغ داشته اید که در تلویزیون ایران نام خشایار شاه برده شده باشد؟

چند فیلم مبتنی بر تاریخ ایران باستان در ایران تولید شده است؟

حال که اطلاعات نسل نو از آن گذشته های دورمان این قدر ناچیز و اندک است چه جای انتظار از اجنبی؟

هنوز که هنوز است در سطح جهان ما را با عربها یکی می دانند و زبانمان را عربی.

من ارائه تصویری خشن و خونریز از ایرانیان را در این فیلم کاملا عادی می دانم و غیر از آن را عجیب. حال که ما گذشته هایمان تا به این حد برایمان بی ارزش است و بریدن از آن را آرزو می کنیم بگذار هر کاری که دوست دارند انجام دهند. حال که خود با این همه ثروت ملی فیلمی و یا سریالی از آن دوران نمی سازیم بگذار دیگران هر گونه که دوست دارند بسازند و ایرانی را عرب و فارسی را حداکثر لهجه ای از لهجه های عربی بدانند.

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 21:3
چهار شنبه سوري

از جمله جشن هاي آريايي، جشن هاي آتش است. امروزه تنها «جشن سوري» ، معروف به «چهارشنبه سوري» و نيز «جشن سده» برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش، به «آذرگان» در نهم آذرماه و «شهريورگان» يا «آذر جشن» مي توان اشاره داشت. آتش نزد ايرانيان مظهر روشني، پاكي، طراوت، سازندگي، زندگي، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است. (هاشم رضي، صص 145 و 148)

آيين هاي نوروزي از «جشن سوري» (چهارشنبه سوري) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سرانجام خود مي رسد. (بهرام فره وشي، ص 43) برخي را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ي «چهارشنبه» كه بر آمده از فرهنگ عرب و سامي است، پس «چهارشنبه سوري» ارمغاني از سوي عربهاست، چرا كه همانطور كه مي دانيم، در ايران قديم هر روزي نامي ويژه داشته است (هرمزدروز، وهمن روز، اردوهشت روز، شهروَر روز، خرداد روز، سروش روز، مهر روز، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهار هفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد.

چون در روز شماري تازيان، چهارشنبه و شب آن نحس و نا مبارك به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي آخر سال را با «جشن سوري» به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند. همچنين جاحظ در كتاب خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به نامباركي چهارشنبه نزد عربها اشاره مي كند. منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از ناخوبي و بديمني آن رها شوند. (عبدالعظيم رضايي، صص 119 –118)

اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده، زمان باستاني «جشن سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست: شب بيست و ششم از ماه اسفند، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك، يا در اولين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز «جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه) و ديدگاه سوم، آخرين شب سال است كه ارجمندترين روز «جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است. (هاشم رضي، ص 149).

افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي حسين ( ع ) و فرزندانش قيام كرده بود، نسبت مي دهند: «مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان كربلا قيام كرد، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد.» (محمود روح الاميني، ص 50)

واژه «سوري» فارسي به معني «سرخ» مي باشد و چنان كه پيداست، به آتش اشاره دارد . البته «سور» در مفهوم «ميهماني» هم در فارسي به كار رفته است. (رضايي، ص 122)

استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني، به موضوع ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون «سرخي تو از من، زردي من از تو و …» از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود. (ابراهيم پور داود، ص 75)

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 12:18
عکس جنگل

بقيه عكسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
لينک ثابت نوشته شده توسط کریم غلامی پور در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 14:38
نکاتی پیرامون اولین فعالیت انجمن راه سبز

قبل از هر چیز تولد اولین گروه مردم نهاد با نام انجمن راه سبز را خدمت همه همشهریان عزیز تبریک می گویم.

بی شک فعالیت بیش از پیش گروه هایی از این جنس، باعث پویایی یک جامعه شده که نتیجه آن داشتن یک شهر درخور و شان مردم شریف دیلم خواهد بود. هر چند که این نهال نوپا نیاز شدید به مراقبت داشته و تا به بار نشستن، راه طولانی را در پیش دارد. اما نکاتی پیرامون اولین حرکت این گروه، خدمت عزیزان عرض می گردد:

دیروز اولین اقدام عملی گروه مردم نهاد راه سبز با پاکسازی جنگل عامری شروع شد. کاری بسیار زیبا و درخور تقدیر که بایستی به عوامل اصلی آن دست مریزاد گفت. در این حرکت مردمی که بیشتر، طیف فرهنگیان فهیم دیلم حضور داشتند تا مردم کوچه و بازار، جای خالی بسیاری بود که به اختصار در ذیل می آید:

1- مردم: هر چند که در اولین قدم نبایستی انتظار حضور چشمگیر مردم را طلب داشت اما شایسته بود مردم فهیم دیلم، حضور بیشتر و بهتری در چنین حرکاتی داشته باشند. بی شک با ادامه فعالیت اصولی این گروه و تبلیغ بیشتر، تعداد مشارکت کنندگان از طیف های مختلف مردمی نیز افزایش خواهد یافت.

2- مسئولین شهر: به جزجنابان عسکر پور، ریاست محترم محیط زیست شهرستان گناوه و دیلم، دکتر جبلی و فرماندار، از دیگر مسئولین شهری در روز جمعه، خبری نبود. بی شک جای خالی شهردار شهر، رئیس منابع طبیعی، رئیس آموزش و پرورش، رئیس فرهنگ و ارشاد اسلامی و ... به طور غیر قابل انکاری، خالی ماند. به نظر می رسد مسئولین این گروه مردمی بیشتر از اینکه به فکر جا افتادن چنین حرکات نمادینی در فرهنگ مردم شهر باشند، بایستی ابتدا وقت و نیروی خود را صرف توجیه مسئولین شهر و هماهنگ کردن آنان جهت چنین اقداماتی، بنمایند.

3- دست اندرکاران: نقطه قوت پاکسازی جنگل عامری، فعالیت چشمگیر و مدیریت قوی عزیزان فرهنگی شهر منجمله آقایان عباس امید، عبدالله مرادی، کریم غلامی پور و دیگر عزیزانی بود که با مدیریت صحیح، منطقی و به روز خود افق روشنی در جلوی دیدگان همه حاضران ایجاد کرده و امید روزهای خوشی را برای شهرمان نوید دادند. این عزیزان نشان دادند که نه تنها از پس چنین حرکاتی به طور کامل بر می آیند بلکه می توانند کارهای سنگین تر و بیشتری را هم با پشتوانه مدیریت پویا، جهت تعالی شهرمان به انجام رسانند.

در آخر: از همه عزیزانی که در گام اول زحمت کشیده، تشکر و قدردانی نموده و از مسئولین شهر به طور عام و از فرماندر محترم به طور خاص درخواست می شود که بیش از پیش به این گروه مردمی توجه نموده و امیدوار بود که در روزهای آینده، شاهد حضور چشمگیر این بزرگواران در حرکات بعدی بوده و حتی انتظار ارائه ایده های نو و خلاقیت جهت بهتر شدن وضعیت شهر عزیزمان را از آنان داشت. چرا که با نظری گذرا به شهرهای دیگر و فعالیت مسئولین آن شهرها از جمله شهرهای مجاور دیلم، متوجه می شویم که این یک انتظار معقول و به جا است. بی شک جهت تداوم راهی که اکنون در نقطه آغازین آن هستیم نیاز به همدلی، احساس مسئولیت و دلسوزی بیشتری است تا در آینده شاهد ایجاد گروه های مردمی متعددی در شهر عزیزمان دیلم باشیم. گروه هایی که فقط به تعالی شهر مان می اندیشند و طبیعی است که ناملایمات نیز خدشه ای بر اراده راسخ دست اندرکاران خدوم آنان ایجاد نخواهد کرد.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 13:9
...آمده ایم تا

پیام انجمن راه سبز دیلم در آغاز پاکسازی جنگل

توسط جناب آقای عبدالله مرادی

 

به نام آفريدگار پاكي ها

 

دست در دست هم نهيم به مهر                     تا كه ميهن خويش را كنيم آباد

در آغاز لازم مي دانيم فرارسيدن اربعين حسيني را به شيعيان وهمه عاشقان نهضت حسيني تسليت عرض نمائيم.

با سلام وخوش آمد به شما دانش آموزان پاك نهاد، مسئولين محترم وسبزانديش، همكاران، ميهمانان ،همشهريان وتمامي شما عزيزاني كه برحسب احساس مسئوليت، امروز دراين مكان تشريف آورده ايد.

امروز گرد هم آمده ايم تا درسال پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد مصطفي(ص) كه فرموده اند :"النظافه من الايمان" عمل نمائيم.

آمده ايم تا نهال زشتي ها را بر كنيم ودرخت پاكي ها را بنشانيم و ناپاكي ها را ازميان برداريم.

آمده ايم تا "راه سبز" فرداي وطن را هموار سازيم. سرود يك دلي،يك رنگي و با هم بودن راسردهيم .

آمده ايم سبز بودن وحيات دوباره را باز از طبيعت بياموزيم.

آمده ايم تا به بهانه پاكسازي برون، به پاكي درون برسيم.

از بوي بهار به وجد بيائيم ونظاره گر رويش در گستره ي زيباي طبيعت باشيم وبياموزيم كه  همه حق دارند تا به سهم خود درراه سبز زندگي بوي بهار را حس كنند.

آمده ايم تا در سال پيامبر اعظم ، بذر محبت رادردل بكاريم وكينه هارا از ميان برداريم.

آمده ايم تا در آستانه بهار، خانه تكاني رااز خانه به مدرسه واز مدرسه به جامعه بياوريم.

آمده ايم تا بگوئيم " جنگل سرمايه ي ملي ماست " بايد درحفظ وپاكيزگي آن كوشا باشيم.

آمده ايم تا بگوئيم " قدر اين سايه ساران سبز " را كه از نعمت هاي عظيم خداوندي اند رابيش از پيش بدانيم.

وبالاخره آمده ايم تا بگوئيم به ياري حق وتلاش من وتو وماوشما در اين "خاك پاك " ، "راهي سبز" راانتخاب نموده ايم كه آغاز وپايانش همواره اميد، پويائي وكمال است.

درپايان لازم مي دانيم از اين عزيزان قدرداني وي‍‍ژه نمائيم:

-فرمانداري محترم، فرماندار فرهنگي وبومي دلسوز جناب آقاي ستارپناهي

- امام جمعه محترم شهرستان حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا گنجي

-بسيج دانش آموزي حوزه شهيد فهميده جناب آقاي پاژخ زاده

-رياست محترم اداره منابع طبيعي شهرستان جناب آقاي شهابي وهمكاران

- شبكه بهداشت ودرمان شهرستان

- اداره محيط زيست شهرستان گناوه جناب آقاي عسكر پور وهيئت همراه

- مديريت محترم ونويسندگان وبلاگ ديلمي يل

- مديريت آب وفاضلاب شهرستان جناب آقاي آل بهبهاني

- پايگاه امداد جاده اي هلال احمر واقع در عامري

- دهياري محترم عامري جناب آقاي انصاري مقدم

- كانون شهيد فرجادي

- مدارس شهيد مدرس، هدايت، دكتر حسابي ، شهيد باقرپور و دانش آموزان خوب  روستاي حصار ومربي دلسوز وتلاشگرشان جناب آقاي كناركوهي

والسلام

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کریم غلامی پور در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 12:17
گروه راه سبز

فردا به فراخوان گروه راه سبز دیلم به بوستان جنگلی عامری می رویم تا:

- حس مسئولیت همشهری های خود را ببینیم.

- چگونگی برنامه ریزی یک گروه علاقه مند در اولین حرکت خود را نظاره گر باشیم.

- تعامل مسئولین و مردم شهر را ببینیم.

- تاثیر بستر سازی فرهنگی مشارکت در امور شهری را در چهره نوجوانان و جوانان شهر شاهد باشیم.

- از بوی بهار به وجد بیائیم و بیاموزیم که همه حق دارند، به سهم خود در این مکان بوی بهار را حس کنند.

- خانه تکانی را از خانه به جامعه بیاوریم.

- ...

پس همه با هم به یاری این دوستان بشتابیم تا ضمن اینکه خستگی را از تن آن ها می زدائیم، مشوقی برای تشکیل گروه های دیگر باشیم. وعده ما :

فردا - آدینه - ساعت ۹ بامداد - بوستان جنگلی عامری

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 14:3
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد