تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

معرفی

دوستان گفتند خودم را معرفی نمایم گفتم بچشم ، بنده کرامت اله طاهری هستم متولد 1345 و فعلا ریش سفید وب لاگ دیلمی یل ، بچه دیلمم ، محله حیرونی و یکی از کوچه پس کوچه های «  پی دریه » یا امروزیش خیابان ساحلی یا بلوار خلیج فارس ، دوستان کرامت صدایم می زنند و دوست دارم شما هم مرا با این نام بخوانید، کارشناس زمین شناسی هستم از دانشگاه شهید بهشتی تهران ، شاید بپرسید چرا زمین شناسی ، بله از روی علاقه این رشته را انتخاب نموده ام و کسب رتبه 8 در درس زمین شناسی در کنکور سال 68 و در منطقه 3 می تواند یکی از دلایل علاقه مندیم به این رشته باشد . دو سالی در زمان دانشجویی با تعدادی از دوستان دانشجو در معدن سنگ تزینی در شهر ابهر استان زنجان مشغول بکار بودم و اما بعد از فراغت از تحصیل در سال 72 در چند جای دیگر مشغول بکار شدم که بشرح ذیل می باشد.

1- همکاری با موسسه جهاد توسعه ( شرکت بنا) در اجرای موج شکن بندر نخل تقی از دی 73 لغایت دی 75

2-دوره آموزشی آزمایشگاه مکانیک خاک در فرودگاه امام خمینی (ره) ار دی ماه 75 تا پایان اسفند همان سال و بدنبال آن مسئولیت آزمایشگاه مکانیک خاک شهرستان گناوه تا نیمه اول سال 77

3-یک دوره زمانی کار آزاد شامل جاشویی ، مغازه داری و کاسبی در بازار کویتی دیلم از سال 77تا 15 شهریور 78

4-مسئولیت واحد عمران شهرداری دیلم از 15/6/78 تا 15/6/79

5-شهردار بندر ریگ از شهریور 79 لغایت مرداد 82

6-شهردار بندر دیلم از مرداد 82 تا 28/5/85 و فعلا هم خانه نشین تا ببینم چه پیش آید.

مدتهااست از طرف دوست خوبم مهندس میرجهانمردی با این وب لاگ آشنا شده ام و یکی از خوانندگان پر و پا قرص آن هستم . هدف و انگیزه ام از همکاری با وب لاگ عشق و علاقه به شهر و دیارم می باشد و در جهت ارتباط با همشهریان در اقصی نقاط کشور و حتی جهان خواهم نوشت و افتخار می کنم در کنار تعدادی از دوستان خوب ، صادق ، و بی ریا این وظیفه را انجام میدهم. در پایان پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان اعم از نویسنده و خوانندگان گرامی می باشم . یا حق

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 21:16
ما میتوانیم

 

 

بسیاری از اوقات کارهایی وجود دارند که اگر برای انجام دادنشان مجموعه ای از شرایط عمل را در نظر نگیریم نه تنها موفق نخواهیم شد ، بلکه به نتیجه ای هم نمیرسیم . پس چه بهتر قبل از انجام دادن هر کاری موشکافانه وبادقت بالا آنرا بررسی کنیم. باید مشخص کنیم که چه می خواهیم ومیزان توانایی واستعدادمان رابا نوع عملمان هماهنگ کنیم. مشخص بودن اینکه چه می خواهیم و علت یابی همراه با استدلال صحیح از عوامل تقویت اراده در انجام کار مورد نظر است. هر میزان زمانی که صرف برنامه ریزی می کنیم هر چقدر هم طولانی باشد از زمانی که در حین انجام کار صرف می کنیم کمتر است وبا این کاردرزمان کار صرفه جویی  کرده ایم بیایید کار را بشناسیم. در درجه ی اول تعریف دقیقی را از آن برای خودارائه کنیم چه در ذهن و چه برروی کاغذ. ابزار ووسایل مورد نیاز را جهت انجام کار مورد نظردسته بندی کنیم و تمامی امور مرتبط با آن را که سیر انجام و به پایان رساندنش را سریع تر می کنند بر روی کاغذ بیاوریم. بدانیم که چه نوع کاری است وبرای چه هدفی انجام میپذیرد . بیشتر اوقات بعد از اینکه دست به اقدامی زدیم وکاری را شروع کردیم به هنگام و چه در حین عمل مجموعه ای از هدف ها را با خودمرور می کنیم . اهدافی که سیر به انجام رساندن کاری را سرعت می بخشند معمولا زیرشاخه هایی از رفتارها و هنجارهایی هستند که در حین انجام کار می آمو زیم. چگونه در سطحی گسترده و با مدت زمانی اندک بیشترین فایده را از آنها ببریم؟ اینکه در اولین نگاه کار را سخت ونشدنی ارزیابی کنیم به طورحتم کاملا نادرست است بارها اتفاق افتاده است انجام کاری را و یا حتی برنامه ای را بدلیل پرحجم بودن ووظایف و رفتارهای خاص آن مدتها به تعویق انداخته ایم ،فقط وفقط به این خاطر که نمی خواهیم بپذیریم هر تلاشی سرانجام به نتیجه ای مطلوب می رسد. در اینجا صحبت از انگیزه به میان می آید . آیا ،اگربه هدف به چشم یک عمل روزمره و یا حتی یک عادت  بنگریم موفقیتمان افزون تر نخواهد شد؟

 

همین که رسیدن به آنچه که میخواهیم را در گروشناختن آن کار یا هدف بدانیم، بیشتر از نصف راه راپیموده ایم . یادمان باشد هدفی را که بخاطرش  تلاش می کنیم تا زمانی که آنرا با دستانمان لمس نکرده ایم ، مانند آرزویی است که دست یافتن به آن همت و تلاش ما را می طلبد پس بیایید بدون توقف به پیش رویم و ایمان بیاوریم به اینکه((همه چیز در دستان توست فقط کافیست ، تو بخواهی.))

 

 

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط الهام ستارپناهی در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 16:31
عيدي ديگر بدون چراغاني

 

باز هم عيدي ديگر بدون اينكه شهر حال و هواي عيد به خودش بگيره ،بدون اينكه رنگ و بويي عوض كنه .شايد نكته ي مهمي به نظر نرسه شايد بگيد حالا با دو چراغ مشكلات ما حل ميشه؟ ولي حداقل رنگ و بوي شهر عوض ميشه،حداقل دلامون شاد ميشه .چه خوبه وقت شاديها يه كم براي دلامون خرج كنيم .هزينه ي چراغ و درد سره چراغوني شهرشايد اونقد سنگين و زياد باشه كه مسوولاي شهر از پس اجراش بر نيان !!!!!كي ميدونه ؟بگذريم حرفی بود كه ايام عيد تو هر مجلسي مي شينيم با همديگه مي زنيم، گفتم اينجا هم دوره هميم باز بگيم شايد فرجي شد.

همين 

لينک ثابت نوشته شده توسط در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 13:33
گبگاب حلالو

مطلب شلمبوی داریوش یه دفعه سی سالی مرا به عقب برد ، دقیقا به تابستانهای دوران کودکیم ، با پای پتی ( برهنه ) و شورتی مامان دوز و دیگر هیچ ، شاد و خندان در کنار دریا ،« میوک و یا میداری» در دست و تیر کمونی بر گردن و صبح زود قبل از طلوع آفتاب سر سیمی را قلاب می نمودی برای جمع آوری« ملالیسک »( نوعی صدف دو کپه ای با کپه های دراز ) و بعد از آن رفتن به دهانه خور جن و یا یفره برای صید خطیروک . ساعت 9 یا 10 برمی گشتی و اکنون باید منتظر بمانی تا اسبی یا قاطری عبور نماید و تو بسرعت دنبالش بدوی تا شاید چند تار مو از دمش نصیبت شود برا ساختن میوک .

و باز انتظار ، تا دختر همسایه ظرف و ظروفش را در خور دخترل بشوید و مجددا نوبت تو بود که میوکت را در آن محل کار بگذاری دقیقا جایی که مقداری مواد غذایی بخصوص برنج باقی مانده ، و باز می نشینی و می نشینی به انتظار تا شاید« تلیله ای »(تینک ، شیت شیتو ، کموتری و ...) در دام افتد و آنوقت جیغ بکشی و از خوشحالی بال در بیاوری.

یادش بخیر آنروزها ، سر زدن به تورهای « چه وری» و جمع آوری« گبگاب حلالو» و متعاقب آن برپایی آتشی در کنار ساحل و کباب گبگاب بر آتش« کنده و شلمون» ، و بدنبال آن نگاه مسافری غریب بر تو که گیج و منگ می پرسد ، اینها چبه ؟ آیا می خواهید آنها را بخورید؟! و تو جوابی نمی دهی ، فقط در شادی دوستانت شریک می شوی و« چپ »( دست ) می زنی و می خوانی « دربا موجه کاکا ، دریا موجه » و هر از چند گاهی با تکه چوبی گبگابی را از زیر« خل» ( آتش ) بیرون آورده و با چه حرص و ولعی به دندان می کشی ، چقدر هم خوشمزه !! و این بار که نگاهت به نگاه غریبه می افتد می بینی که سوژه  شده ای و دارند از تو عکس  می گیرند ، شاید سوژه ای باشی برای یک نشریه در مرکز و یا نه ، یک سوژه برای تفریح خانواده ای در شهری بزرگ مثل تهران ، البته برا تو فرقی نمی کند چون هیچ چیز نمی تواند کودکی یت  را از تو بگیرد؟ .

و امروز بعد از سی سال ، باز هم می بینی سوژه هستی ولی این بار به نوع خوردن تو و لباست نظر ندارند بلکه سوژه هستی برای دیدگاهت و ...

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 13:25
یادشتهایی از سفر

دو هفته ای که گذشت را من در مسافرت بودم ( جای شما خالی) در این مسافرت تقریبا می توان گفت یک دور قمری در ایران زدم یعنی از ماهشهر شروع کرده و ضمن گذشتن از استانهای غربی کشور که واقعا مناظر چشم نواز آنها دست هر بیننده ای را به گزیدن وا می دارد و انسان ناخود اگاه یاد این جمله می افتد "فتبارک الله احسن الخالقین" به استانهای شمالی رفتم وبعد از طی خطه سرسبز شمال نهایتا به مشهد رفتم .

در حین مسافرت از شهرهای مختلفی رد شدم و تفریحگاههای زیادی را را دیدم که بسیاری از آنها در شهرهای محرومی قرار داشت که به جرات می توان گفت از دیلم خودمان محرومتر بودند خصوصا شهرهای استان کردستان واین را از روی ظاهر شهر ها می توان فهمید ولی با این  وجود بروی مناطق توریستی خود سرمایه گذاری ویژه ای کرده بودند و همین باعث می شد مسافران از همه جا برای دیدن این تفریحگاهها به آنجا بیایند

آنجا بود که من با خود فکر کردم ما نیز در دیلم خودمان یکی از زیبا ترین سواحل کشور را داریم که می توان با حمایت شهرداری یا یک ارگان دولتی و بخش خصوصی  از این نعمت خدادادی بهره بیشتری برد . همانطور که می دانیم درآمد در دیلم کم نیست ولی به شکل مطلوب از آن استفاده نمی شود ، مثلا ایجاد یک بلوار ساحلی  زیبا با چند اصله درخت ( مثل درختهای داخل پارک!!)و ایجاد یکسری دوش حمام ،.پلاژ اختصاصی بانوان و شاید ایجاد یک روستوران با غذاههای محلی (دریایی) علاوه بر آنکه به زیبایی شهر کمک می کند به رونق بازار نیز کمک خواهد کرد امید است شهردار جدید توجه خاصی به این امر(جذب توریست) داشته باشد.

 


ادامه مطلب
لينک ثابت نوشته شده توسط کمال نعامی در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 11:14
شوراها و وظیفه ما

آفت همه جوامع انسانی که در طول تاریخ توانسته یکپارچگی و وحدت رویه آنها را متزلزل نماید افراط و یا تفریط در رفتارهای اجتماعی است.این مشخصه در مورد جامعه به شدت احساسی و اخلاق گرای ایران نمود روشنتری دارد..

عشق و تنفر در رفتار اجتماعی ما ایرانیان خاصه جنوبیها بدلیل ساختار سنتی حاکم بر آمدوشدها و دادوستدهای اجتماعی  بسیار به چشم میخورد.

کنشهای اجتماعی  ایرانیان از نگاه بسیاری از جامعه شناسان  غیر قابل پیشبینی است . این که  غیرقابل پیش بینی بودن خوب است یا بد موضوع بحث نیست . آنچه مهم است این است که  حضور و عدم حضور و همچنین میزان مشارکت عمومی  در رویدادهای اجتماعی تاثیر مستقیم بر سرنوشت  کل اجتماع خواهد داشت.

حافظه تاریخی همه یاری میکند که هرگاه حضور جمعی  احاد جامعه  بالا بوده  علاوه بر بازتاب جهانی  وپشتوانه مردمی تصمیمات اخذ شده همواره انتخاب و تصمیم  بهتری  بوده  و احتمال موفقیت نیز بالاتر بوده است.

حال که انتخابات شوراها در پیش است  نباید فراموش شود که:

1-همه را به حضور دعوت کرده و انفعال را نفی کنیم.

2- پارامترها و مشخصات شایستگی را معرفی کنیم..

این دو وظیفه همه خاصه تحصیلکرده ها و فرهیختگان است که برای تحقق شعارهای عدالت خواهانه و توسعه طلبانه  به عمل درآید. و شاهد حضور همه –عام و خاص – در تعیین و تغییر آینده زادگاه عزیزمان باشیم

 

لينک ثابت نوشته شده توسط غلامعلي نامي در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 23:48
آدم خوشحال

چند وقت پیش مطلبی را به نام «آدم خوشحال» در یکی از سایتها می خواندم که اشاره  کوتاهی داشت به رابطه بین یاس، ناامیدی و غصه با معلومات و دانش افراد. نویسنده در این نوشته به طور طنز گونه ای همان شعر معروف:    عاقل مباش تا که غم دیگران خوری/ دیوانه باش تا که غمت دیگران خورند    را از زوایه ای دیگر به بحث نشسته و اعتقاد داشته، کسانی که دارای اطلاعات و معلومات بیشتری باشند به دلیل مشاهده کاستی های اطراف خود، زجر و سختی بیشتری را تحمل کرده و همین باعث به خطر افتادن زندگی شخصی  و حتی سلامت جسم و جانشان می گردد و در دراز مدت مایوس و عصبی می شوند. این نویسنده در پایان مطلب خود به صورت نیش و کنایه عنوان کرده بود که در وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امروزه شاد زیستن نشانه جهل و نادانی افراد است. از طرف دیگر برخی نظرمتفاوتی نسبت به این مساله داشته و اعتقاد دارند در دنیای کنونی و با وجود مشکلات بسیار زیاد و زندگی ماشینی، هر کس برای سلامتی خود و جامعه نه تنها بایستی شاد زندگی کند، بلکه زحمت انتقال شادی درونی خود به دیگران را هم بکشد. این گروه، زندگی شخصیت های بزرگی چون چارلز اسپنسر چاپلین (چارلی چاپلین) را مثال زده و عنوان می دارند که ایشان علی رغم داشتن مشکلات بسیار زیاد نه تنها در زندگی شخصی خود همواره شاد زندگی کرده، بلکه پیام آور لبخند و شادی برای جهانیان هم شده است. شما در این رابطه چه فکر می کنید؟

(دوستان عزیزی که مایلند اطلاعاتی راجع به چارلی چاپلین به دست آورند می توانند به سایت http://ketabkhaneh.i8.com/dastan/charli.htm   مراجعه کنند. در این سایت نامه تاریخی این شخصیت به دخترش درج شده که علاوه بر داشتن بار اخلاقی بسیار، آشکار کننده برخی زوایای پنهان زندگی سخت خود است. خواندن این نامه را به همه دوستان توصیه می کنم.

لينک ثابت نوشته شده توسط در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 15:35
ساسان برگرد، کریم بنویس

دکتر ، کمال، الهام، زهرا، حسن و شهردار اسبق منتظر مطالب شما هم هستیم. بجنبید که اگر ننوشتید کریم را هم از دست می دهیم. چه فرقی می کند که کریم برود و یا ننویسد؟ قلم کریم طرفدار زیادی دارد. ننوشتنش هم مثل رفتنش افت وبلاگ را در پی دارد. نگذارید کاری را که ساسان کرد، کریم هم با ما بکند. بیائید با همراهی کریم، ساسان را هم برگردانیم. ساسان وزنه سنگین وبلاگ است. من از نزدیک با او صحبت کرده و اندیشه بلندش را با دید کوتاه خودم دیدم. همشهری ما کسی است که روزنامه معتبر شرق با او مصاحبه کرده و Microsoft بهایش داده است. بیائید با هم شوق قلم شیوای ساسان، عبدالرضا، باقر،نامی، الهام و زهرا و ... را بخوریم. حیف از این قلم ها که آرام بگیرند. بنویسید و بنویسید تا مشوقی برای نوشتن دیگران هم شویم. این ناامیدی ها و کنار کشیدن ها، آفت بزرگ جوامع تحصیل کرده این مرز و بوم است. بیائید شکیبائی را نیز همراه با خود کنیم. انتظار تغییر کوتاه مدت دیدگاه همشهری هایمان را نیز نداشته باشیم. اغلب خوانندگان وبلاگ ما را دوست دارند. حتی انتقادهای آنها نیز از زاویه دوستی است. ما برای به به و چه چه کسی نیامده ایم که با توهین کسانی هم دلگیر شویم. من می دانم که بسیاری از شما از وقت خود و خانواده در این وبلاگ مایه می گذارید. می دانم که از اعتبار شغلی خود هزینه می کنید. ولی همه این ها برای دیلم است. برای جایی که خاطره های خود را در آن جستجو می کنیم و یا هوای شرجی اش را با ولع می بلعیم. پس بنویسید و شکیبا باشید.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 14:7
دربهای چوبی

شاید یکی از جاذبه های شهر ما وجود دربهای چوبی است که هنوز استوار بر دیوار ورودی بعضی از خانه ها خود نمائی میکند . این دربها  در طرح و سلیقه - اصالت و طول عمر گفتنی های زیادی دارند .

حدود سه سال پیش با بچه های رشته کودکیاری هنرستان آسیه طرح عکاسی از دربهای چوبی شهر را به مرحله عمل در آوردیم . در آن سال حدود 150 عکس زیبا از 150 درب چوبی به یادگار انداختیم . گنجینه ای باور نکردنی . شاید هنوز تعداد زیادی از این درها هنوز بر دیوارهای منازل خود نمائی کنند و یا شاید عده ای دربهای چوبی و با ارزش را با درهای آهنی تعویض کرده باشند .  آنچه گفتنی است و قابل تامل ، وجود این همه درب در طرحها و فرمهای مختلف است . وقتی عکسها را با دقت بررسی کردیم نتیجه شگفت آوری بدست آمد و آن اینکه حتی دو درب هم طرح و هم شکل در آنها دیده نشد . یعنی حدود بیش از  150 درب در  شکل و طرح منحصر به فرد . تصویر چند درب که توسط دانش آموزان سال دوم کودکیاری در سال ۸۲ عکاسی شده است .

 

 

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط غلامحسین قصابکار در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 18:16
پرسشی از نماینده و فرماندار گرامی دیلم
سال ها بود که فکر می کردم ، یکی از دلایل عدم پیشرفت مناسب و بهنگام شهر، بومی نبودن تصمیم گیران کلان دیلم می باشد و با روحیه شرقی خود تمام مشکلات را جاهای دوردست مانند بوشهر و گناوه و ... جستجو می نمودم. ولی اکنون این باور من دستخوش تغییر شده است. من ضمن اعتقاد کامل به این مسئله که هر برنده انتخابات، محق است که افراد هم سلیقه و هم آرمان خود را برای همکاری دعوت و در پست های کلیدی بگمارد، انتظار داشتم که نماینده و فرماندار محترم شهر در میان همفکران همشهری خود، فردی را برای تصدی پست شهردار برمی گزیدند. پرسش اساسی من هم از اینجا ناشی می شود که آیا در دیلم در میان قشر بزرگ تحصیل کرده، هیچ گزینه ای وجود نداشت؟
لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 10:23
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد