تبليغاتX
دیلُمی‌یَل

دیلُمی‌یَل

راهی برای ارتباطی گسترده‌تر با همشهری‌های خونگرم

یک عاشقانه ی آرام برای روز زن

آن که می گوید دوست ات می دارم

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است.

                                       ای کاش عشق را

                                            زبان سخن بود

هزار کاکلی ی شاد

                        در چشمان توست

هزار قناری ی خاموش

در گلوی من.

                                عشق را

                            ای کاش زبان سخن بود

آن که می گوید دوست ات می دارم

دل انده گین شبی ست

که مهتاب اش را می جوید

                               ای کاش عشق را

                                    زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره ی گریان

در تمنای من.

                           عشق را

                  ای کاش زبان سخن بود.

احمد شاملو

پ.ن :این روزها پیامک های زیادی برای تبریک روز زن دریافت کردم اما دریغ که بیشتر تمسخر بود و لودگی.می دانستم که خیلی چیزها را فراموش کرده ایم، از یاد برده ایم که خوب زیستن یعنی چه،حق انتقاد و اعتراض چیست،شادی چیست و زیبایی به چه معناست....اما این روزها فهمیدم که داریم از یاد می بریم که روزهای خوب خدا را چگونه جشن بگیریم و به هم تبریک بگوییم.کتاب های بزرگان پر از جمله های ناب است خواهش می کنم پیش از فرستادن هر پیام تبریک تکراری و مبتذل به آن کتاب ها سری بزنید.همیشه شاد و بزرگ و پرغرور باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:44  توسط معصومه راستی  | 

آزادی تلخ

 

دراین مانده بودم که آیا باز بنویسم یا دراین خفقان و رخوت، سکوت کنم، اما به این باور رسیده ام که با سکوتمان حلاوت خفت را آسان می چشیم ! پس اندیشه هایمان را فریاد می کشیم تا تلخی آزادگی را محکم لگدمال کنیم.  

 

 ساحل افتاده گفت   : گر چه بسی زیستم


هیچ نه معلوم شد  آه   که من کیستم   .


موج ز خود رفته ای،   تیز خرامید و گفت   :


 هستم اگر می  روم گر نروم نیستم   .


محمد اقبال لاهوری     (

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

هستم اگر می روم  ! خوشتر ازین پند نیست .

بسته به زنجیر را لیک خوش آیند نیست .

تن، همه شوق و امید، جان همه آوا شدم


 

بس به فراز و نشیب، رفتم و باز آمدم،


 

زآنهمه رفتن چه سود؟ خشت به دریا زدم !


 

شوق در آمد  ز پای، پای درآمد به سنگ


 

و آن نفس گرم تاز، در خم و پیچ درنگ؛


 

اکنون، دیگر، دریغ،  تن به قضا داده است !


 

موج زخود رفته بود، ساحل افتاده است !

فریدون مشیری


 

موج و ساحل



 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:45  توسط فتح الله صالحی فرد  | 

خورشیدی از اعماق


چراغی به دست ام چراغی در برابرم.

من به جنگ سیاهی می روم.

               گهواره های خسته گی

                           از کشاکش رفت و آمدها

     باز ایستاده اند،

وخورشیدی از اعماق

کهکشان های خاکستر شده را روشن می کند.

شاملو

همسرم که از کار برگشت گفت امروز اقای عباسی زنگ زد ،دیشب هم پیامک فرستاده بود بعد در حالی که سری تکان می داد گفت چه پشتکاری دارد این مرد!

گفتم باز هم مسابقه ای یا مصاحبه ای است ؟

گفت بله،گویی قرار است شبکه ی استانی بوشهرمراسم دادن جوایز تیم والیبال دیلم و مصاحبه با بازیکنان آن را نشان دهد.

زمان پخش این برنامه از شبکه ی بوشهر که رسید،چند تن از همشهری ها و دوستان به همسرم زنگ زدند.گویی اقای عباسی به ان ها هم خبر داده بود.

و ما آن شب، تمام مدتی که برنامه پخش می شد و موفقیت و پیشرفت تیم والیبال دیلم را می دیدیم به این فکر می کردیم که اگر همه ی ما با ان پشتکار و علاقه ای که اقای عباسی به پرورش فرزندان این خاک و بوم می پردازد،به انجام مسئولیت هایمان می پرداختیم، ایران گلستانی از خوبی و موفقیت می شد.

من این روز را به این معلم بزرگوار و همه ی معلمین عزیزی که خالصانه گام در راه ساختن انسان های بزرگ گذاشته اند تبریک می گویم.و ارزومند موفقیت بیش از پیش این بزرگواران هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:4  توسط معصومه راستی  | 

روز معلم

امروز ۱۲اردیبهشت سالروز بزرگداشت روز معلم است.

من هم این روز بزرگ را به تمامی معلمان عزیز- اساتید دانشگاه و تمامی کسانی که در راه تعلیم و تربیت گام برمیدارند بخصوص معلمان عزیز شهرم تبریک گفته و برایشان آرزومند بهترینها از خداوند کریم هستم.

همیشه شاد باشید و سربلند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:43  توسط سید حیدر میرجهانمردی  | 

خلیج فارس

آرام به دریا نزدیک می شوم وپاهایم را به معجزه ی آب و ساحل می سپارم،آسمان ابری  است و این گونه است که هرچه چشم می دوزی مرز میان آب و آسمان را نمی یابی .بچه ها کمی ان طرف تر با شادی و هیاهو در میان آب مشغول بازی اند و من برای لذت بردن از این آبی بی انتها در پی آنم که هر چه بیشتر از این هیاهو فاصله بگیرم.شن ها سرخوشانه بر ساحل گیسو افشاند ه اند ودر زیر گرمای لذت بخش آفتاب بهاری، خود را به خنکای آب های خلیج فارس سپرد ه اند.چشم دوخته بر این آبی بی انتها انگشتانم را بیشتردر آب و ماسه فر می برم و با خود می اندیشم به راستی چه مدتی است که من به سرزمینم  اینچنین با عشق ننگریسته ام.

در روشنایی زیبا

در تاریکی زیباست.

در روشنایی دوسترش می دارم.

و در تاریکی دوسترش می دارم.

شاملو

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:14  توسط معصومه راستی  | 

سنگار افتو4

چهارمین جشنواره شعر محلی سنگارافتو برگزار می شود بنا به خبر روابط عمومی اداره فرهنگ وارشاد اسلامی دیلم این جشنواره استانی که همه ساله با میزبانی شهرستان دیلم برگزارمی گردد، استقبال شاعران صاحب دل ومحلی سرای سراسر استان بوشهررا در پی دارد. غلامحسین آقاجری دراین خصوص افزود: این جشنواره استانی که با حمایت اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان وهمکاری ادارات ونهادهای شهرستان وبرنامه ریزی انجمن شعرا ونویسندگان شهرستان برگزارمی گردد، تبلوری ازآئین ها وفرهنگ های بومی ومحلی مناطق مختلف شهر وروستا های استان بوشهر می باشد که درقالب شعر محلی، شعرای محلی سرای استان ارائه می گردد. وی زمان برگزاری این جشنواره را نیمه اول اردیبهشت سال 1391 اعلام نمود.مسئول روابط عمومی وسمعی وبصری اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان دیلم آخرین مهلت ارسال آثارشعری شعرا را تا 25 فروردین اعلام نمود که پس از بررسی هیات داوران وانتخاب آثار برتر با دعوت ازشعرا واطلاعیه های فراگیرانشاءالله جشنواره در موعد مقرر برگزارمی گردد. آقاجری موضوع آرائه آثار را در سه بخش آزاد،بومی - محلی و با موضوعات انقلاب اسلامی وبیداری اسلامی – خلیج فارس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت اعلام نمود.وی افزوداشعار شعرادردومقطع سنی جوانان وبزرگسالان موردبررسی وپذیرش قرارمی گیرند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:57  توسط فتح الله صالحی فرد  | 

قهرمانی تیم فوتبال « هما » ی دیلم عیدی امسال به مردم

روز یکشنبه ۱۶ اسفند ، پس از سال ها و برای اولین بار تیم " هما " ی دیلم با مربیگری "امید دیلمی" قهرمان لیگ دسته اول فوتبال استان بوشهر شد.

این تیم با ۱۰ برد ، ۵ مساوی و ۳ باخت در هفته ی پایانی موفق شد با ۳ گل استقلال اهرم را در شهرستان اهرم شکست داده و قهرمان بازی ها لقب بگیرد.

تلفنی با امید دیلمی مربی جوان این تیم تماس گرفته و با تبریک این قهرمانی ارزشمند ، از خود ایشان اوضاع و احوال تیم ، تحـول بوجـود آمـده در طی این مدت و روند قهـرمانی تیم را جویا شـدم که در ذیل می آید :

" تیم همای دیلم همیشه جزء مدعیان قهرمانی در استان بود ، ولی هیچوقت نتوانست به اهداف خود برسد. از سال گذشته به فکر تقویت این تیم و حضور قدرتمندانه در مسابقات استانی افتادم . با علی اژدری دوست و همراه همیشگی ام و بازیکن قدیمی تیم صحبت کردم و با موافقت او و حمایت های مالی که به عمل آورد ، برای اولین بار یک مربی به نام علی خوشزاد ( که جا دارد از زحمات ایشان در این مدت قدردانی کنم ) و ۴ بازیکن دیگر از اهواز خریداری و به تیم تزریق کردیم و این مسئله باعث شد که تماشاگران زیادی حتی برای تمرینات تیم به ورزشگاه بیایند .

پس از عدم کسب موفقیت در دور قبلی این بازی ها ، در این دوره با قبول مربی گری تیم و جذب یک دروازه بان از شوش و سه بازیکن از اهواز در کنار بازیکنان بومی و سال گذشته ی تیم ، با قدرت در مسابقات لیگ دسته یک استان شرکت و با حمایت تماشاگران در بازی های خانگی و بیرون از خانه توانستیم تیم " هما" را برای اولین بار قهرمان لیگ استان کرده و به مرحله ی زیرگروه دسته سه کشور راه پیدا کنیم .

پس از قهرمانی ، در روز بازگشت به دیلم با استقبال بی نظیر مردم مواجه شدیم و از سه راهی ورودی شهر تا میدان حسینیه به هلهله و شادی پرداخته و در آن جا به شادی و پایکوبی پرداختند که واقعاً خستگی تمام بازی ها را از تنمان زدود .

روز گذشته نیز جشن قهرمانی با حضور فرماندار محترم شهر و مسئولین در سالن اداره ی ارشال اسلامی برگزار شد و از بازیکنان و مربیان و مسئولین تیم تقدیر به عمل آمد .

امید دیلمی ، این مربی فهیم و جوان در پایان از همراهی همیگشی پیشکسوت قدیمی فوتبال دیلم " ابراهیم بن رشید " نیز یاد نمود و  از ایشان و نیز سرپرست تیم " محسن طاهری " همچنین "عباس صبوری " مدیر تیم و " علی خدامی " مربی تیم تشکر و قدردانی نمود و اظهار امیدواری کرد که با عملی شدن پیشنهاد تحت پوشش قرار گرفتن تیم فوتبال هما توسط شرکت ملی نفت فلات قاره و حمایت همه جانبه ی فرمانداری ، ادارات ، ارگان ها و سازمان ها ، مشکلات مالی تیم حل شده و با قدرت هر چه تمام تر در مراحل بعدی شرکت نمایند .

من هم به نوبه ی خود و از طرف نویسندگان وبلاگ دیلمی یل این قهرمانی ارزشمند را تبریک گفته و برای امید عزیز ، دوست گرامی و تمامی بازیکنان این تیم آرزوی موفقیت در مراحل بعدی را دارم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 11:31  توسط محمدرضا زاهدی‌پور  | 

پاکسازی

ما با اندیشهء پاک بودن، پاک زیستن، خانه خود را پاک نگه می داریم وشهر خود را پاک می آرائیم.

همشهریان عزیز.با تبریک فرارسیدن سال نو ودر آستانه تحویل سال نو، برای استقبال از میهمانان نوروزی وزیبا تر نشان دادن زیبائی های شهرمان، گام به گام، درطرح همگانی پاکسازی ساحل دیلم شرکت می کنیم.حضور شما برآمده ازنگاه واندیشه پاک شماست.

وعده ما

   روز   :   پنجشنبه ۲۵/۱۲/۱۳۹۰

ساعت :    ۹ صبح -   پلاژ ساحل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 11:21  توسط فتح الله صالحی فرد  | 

برگی از تاریخ دیلم

 

در اواخر سال  1828 میلادی (حدوداً 184 سال قبل) یک کشتی تجاری متعلق به یکی از کارگزاران دولت بریتانیا در نزدیکی دیلم دچار سانحه شده به گل می‌نشیند. شیخ و حاکم دیلم اموال کشتی مذکور را که متعلق به شخصی به نام آسو بوده است از کشتی خارج و ضبط می‌کند. سرگرد دی. ویلسون مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی دولت بریتانیا (بالیوزگری بریتانیا) مستقر در خلیج فارس نامه‌های چندی به حاکم دیلم نوشته خواهان استرداد اموال مذکور می‌شود. ولی حاکم دیلم – از سلسله‌ی محلی خلیفات - تا مدتها از استرداد اموال مذکور استنکاف می‌ورزد. ولی ظاهرا بعد از کش و قوس‌های فراوان اموال مذکور را به صاحبش مسترد می‌کند.

استاد ارجمند جناب آقای علیرضا خلیفه‌زاده متن انگلیسی نامه‌های مبادله‌شده را جهت ترجمه و درج در مقاله‌ای به من دادند. آن چه در زیر می‌خوانید ترجمه نامه‌های مذکور است.

امیدوارم خواندن این نامه‌ها خاطر شما خوانندگان دیلمی را خوش آید و گوشه‌ای دیگر از تاریخ این بندر را روشن سازد.

 

نامه اول:(24 دسامبر 1828)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

بعد التحنیه

     از قرار اطلاعی که به من رسیده است بغلة سلامتی، متعلق به جناب  آسو از کارگزاران دولت انگلستان، در حوالی بندردیلم دچار سانحه شده است و این در حالی بوده است که دو نجیب‌زادة انگلیسی نیز در آن بوده‌اند.

     همچنین به من اطلاع رسیده است که تمامی محمولة این کشتی از خطر غرق نجات یافته و اکنون در اختیار شما است. شبهه‌ای نیست که حضرتعالی نهایت تلاشتان را خواهید کرد این اموال که متعلق به کارگزاران دولت انگلستان است کاملاً حفظ و حراست شوند. اینجانب نیز امتنان خویش را از مساعی حضرتعالی در این خصوص ابراز می‌دارم.

     اما چون میل وافر دارم این اموال با کمترین فوت وقت به دست صاحبانش برسد لازم می‌بینم کشتی‌ای برای استحصال این اموال به آن خطه ارسال شود. صاحبان این اموال نیز بی‌شک، همچنان که در این مواقع مرسوم است، از اعطای پاداش درخور دریغ نخواهند ورزید.

     دو نجیب‌زادة انگلیسی نیز که در آن کشتی حادثه‌دیده حضور داشته‌اند اکنون در منزل من به‌سر می‌برند و هرلحظه انتظار ورود اسبانشان را می‌کشم. متعاقب عزیمت آنها باز چه از طریق نامه و یا هر وسیلة دیگری با شما تماس خواهم گرفت. درحال حاضر، توصیة من مراقبت و حراست مخصوص از اموال مذکور است که صدمة بیشتری نبینند. تمنای من از حضرتعالی این است که با پاسخ سریع به این نامه مرا رهین منت خود سازید.

 

نامه دوم:(5 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به آسو (کارگزار دولت بریتانیا در بحرین)

     نامة شما به تاریخ 28 دسامبر به دست من رسیده است و اکنون – به ضمیمه - پاسخی را که به نامة شیخ عبدالله بن احمد فرستاده‌ام، برای شما نیز ارسال می‌کنم. فقط مرا مطلع سازید که تورکی بن سعود تا چه میزان می‌تواند به عبدالله یاری رساند و این‌که آیا او واقعاً مایل است نیروی کمکی به آن خطة ساحلی گسیل کند یا خیر. همچنین به ضمیمة این نامه، رونوشت نامه‌ای را که از شیخِ بندردیلم دریافت داشته‌ام برایتان ارسال می‌کنم. همانگونه که ملاحظه خواهید کرد شیخ دیلم داستانی به‌کل متفاوت با داستان ناخدای شما – که خوف رفتنش به بحرین را دارم – نقل می‌کند. زمانی که بغله‌تان قصد عزیمت به بندردیلم را کند نامه‌های درخواستی شما را به آن خواهم سپرد.

     گزارشی اختصاصی از وضعیت فعلی بحرین را از طریق امهرست بفرست و کاپیتان را از رخداد احتمالی هر امر تازه‌ای مطلع کن.

 

نامه سوم:(5 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

     حامل این نامه، ناخدا صالح، ناخدای بغلة توکلی، اکنون به آن خطة اعزام شده است تا نهایت کوشش را در خصوص استحصال اموال کارگزار بریتانیایی، جناب آسو، انجام دهد. اموال ایشان در بغلة سلامتی بوده است، همان کشتی‌ای که در حوالی دیلم دچار کشتی‌شکستگی شد و قبلاً دربارة آن برایتان نوشته‌ام. از شما تقاضامندم هر کمک دوستانه‌ای را که در توان دارید در حق حامل این نامه و در جهت استحصال اموال اربابش مبذول دارید. تردیدی نداشته باشید که بابت کمک‌ها و خدماتی که در حق ایشان مبذول می‌دارید، پاداش درخوری را ـ که در چنین مواقعی مرسوم است ـ دریافت خواهید کرد.

 

نامة چهارم:(11 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

     حامل این نامه، به اسم حاجی محمد بورغیس، ناخدای لنج مربوطه است که چندوقت قبل درباره‌اش برایتان نوشتم. وی به این دلیل به بندردیلم مراجعت کرده است تا کلیة امور مربوط به کشتی سابق‌الذکر را رتق و فتق کند. همچنین، نیات خیرخواهانه و دوستانة شما زمانی بر من مشهود خواهد شد که این مهم را انجام‌یافته ببینم. البته ناخدا نیز در انجام امور مرسوم در این مواقع کاملاً توجیه شده است.

 

نامة پنجم: (25 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

بعد التحنیه

     تاکنون چندین نامه درخصوص بغلة متعلق به کارگزار انگلیسی آسو، که در حوالی شما دچار کشتی‌شکستگی شده است نوشته‌ام و از شما تمنا کرده‌ام که جهت استحصال اموال آن کشتی از هیچ کمکی در حق خدمة آن که به خطة شما گسیل شده‌اند دریغ نورزید. ارباب آنها، جناب آسو، به ایشان اختیار تام داده است تا در قبال هر کمکی که در جهت انجام ماموریتشان به آنها می شود پاداش مرسوم در این مواقع را اعطاء کنند. ولی به من گزارش رسیده است که نه تنها به آنها هیچ کمکی نشده است که با آنها بدرفتاری شده و وسایل و چیزهایی را که خودشان و فردی که استخدام کرده بودند به زحمت در ساحل پیاده کرده‌اند، به زور از آنها گرفته شده و افزون بر این برخی از افرادشان نیز در همین بین زخمی شده‌اند. اکنون هرچند برایم بسیار دشوار است باور کنم چگونه ممکن است منافعی را که در این خصوص عایدتان می‌شود فراموش کنید، فکر می‌کنم ضروری باشد که در تلاش برای استرداد این اموال لحظه‌ای درنگ نکنید و بدانید اگر جز این عمل کنید و خلاف توصیه‌هایی که قبلاً به شما کرده‌ام رفتار کنید و افراد مجرمتان را به مجازات نرسانید، مسلم بدانید که به خودتان آسیب زده‌اید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 10:37  توسط عبدالرضا شهبازی  | 

خرید کتاب از کانون پرورش فکری کودکان

88971396 – 021 این شماره تلفن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهران است.چندی پیش یکی از بستگان که در تهران زندگی می کند به من گفت که به جای هدیه ی تولد بچه ها نامشان را در قسمت اشتراک کتاب کانون نوشته ام.کتاب ها که به دست بچه ها رسید دیدم که کتاب هایی مناسب سن بچه ها ست. و آن ها از دیدنشان بسیار خوشحال شدند.(همین جا از ایشان سپاسگزاری ویژه می کنم)

راستش خود من از این طرح اطلاعی نداشتم و چون ان را بسیار مناسب دیدم و می دانم که در دیلم کتابفروشی های زیادی پیدا نمی شود که کتاب های مناسب کودکان داشته باشد با خود گفتم که این مسئله را با دیگر همشهریان نیز در میان بگذارم.کافی است با این شماره تماس گرفته وبه  آن ها سال تولد فرزندتان را بگویید هزینه ها که پرداخت شد کتاب ها به وسیله ی پست به دست شما می رسد.هزینه های پستی نیز بسیار مناسب است شاید کمتر از ان که خود بخواهید شخصا با تاکسی و یا هر وسیله ی دیگر به فروشگاهی رفته وکتاب ها را خریداری نمایید.

به همین راحتی لحظات خوب و خوشی را با تهیه چند کتاب ،به فرزندانتان هدیه کنید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 8:53  توسط معصومه راستی  | 

پيامك

خيابــــــــــون ، زِر پتو يا مِـــــن اداره ....... سي كوُ آغــــــــــا گرفتاره چه كاره

خانم سر روُ اس اِيده سي رفيقش ...... كُــــــرك سر كيچه سي او بيقراره

فاطو كه نوُنسي دس چپ و راسشَ ....... بيو سي كو دو گوشي اِيسو داره

رضالـــــو پي گلهَ يا زر جــــــــهازل ....... پيام ايــــــده ، شوُ و روُ خوُ نداره

مِــــــــرُوُ ري سه مِــــــنِ صف نمازهِ ..... قنوت ايـــگه ، اس ام اس ايشماره

جناب دكــــــــتر و آغــــــــي مـــــهندس ..... اگهَ نـــــــوُمَ پيامي او خـــــــــــماره

مـــــــــدير كـــــــــــل ، معاون يا رئيسي ...... پيـــــــــامك داده وُ چشــــم انتظاره

يــــــه چيش خوبه سرل همه و زيره ..... دِيهَ هــــــــر كس خر خوشَ سواره

زِنــــل بـــــدتر و مـِـردل ، دخترل هيچ ...... خــــــــدايا ايي چه عصر وُ روزگاره

 

                         **************************

زر : زير

مِن : داخل ، توي

سي كو : نگاه كن ، ببين

سر روُ : در حال راه رفتن

ايده : مي دهد

سي : براي

كُرك : پسرك

سر كيچه سي : سر كوچه براي او

فاطو : فاطمه

نوُنسي : نمي دانست

دس : دست

بيو سي كو : بيا و ببين

اِيسو : حالا ، الان

رضالو : رضا

پي گلهَ : بدنبال گله

زر جهازل : زير موتور لنج ها

شوُ و روُ خوُ : شب و روز خواب ندارد

ِمرُوُ : مريم

ري سه : رو سياه(يك اصطلاح است)

ايگه : مي گويد

ايشماره : مي شمارد

نوُمَ : نيامد ، نرسيد

يه چيش : يك چيزش خوب است

سرل : سرها

و زيره : به زير است ، پايين است

ديهَ : ديگر

خر خوشَ : خر خودش را

زنل : زنها

مردل : مردها

دخترل : دخترها

ايي : اين

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 11:12  توسط کرامت الله طاهری  | 

نگار10، دلنوشته ها

تيَت سوزه وُ رنگ فتنه داره .... لوُولتم سِرخ و خينش اِيباره

 

خدا دوُنه زرِ جوُمي كِلوُنت ..... خُرنگ كِر تشه يا نِشت ماره

 

              **************************

 

دو چشمت رنگ سبز شاد دارد .......... قدت هم جلوه ي شمشاد دارد

 

صداي تُپ تُپ قلـــبم كــــــنارت .......... نداي تيشه ي فرهـــــــــاد دارد

 

            ***************************

 

تيل سوُزت دل و دين موُنه بــرد ..... سفيدي زر بُتت جوُنمَ در آوُرد

 

لوُول سِرخت به وقت ليم خندهَ .... تمـــوم عقلُمَ دس بـــاد اسپُرد

 

             ****************************

 

تـــــــن تـــــــو مـــــــارك اســــــتانـدارد دارد ..... سراندر پاي تو ايزو مي بارد

 

خدا ، حيف است كسي با اين همه بيست ..... ز درس مــــعرفت تـجديد آرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 18:31  توسط کرامت الله طاهری  |